dw2ah0.jpg

*بعد از مدتي باز همه دور ميز دايره زديم و هر كسي با ارزشترين چيزي كه داشت وسط گذاشت و من تورو...من كارت ميكشيدم و به عشقت مي خنديدم و تو با چشماني هراسان از من ميخواستي كه دست جا بزنم و بلند شوم و انتخاب نكنم و بگذارم يكروزي جايي با لبخند تو انتخاب شوم اما تو نميدانستي من رفته بودم براي اجراي آخرين قسمت اين نمايش، نمايشي كه بايد آخرش به نفع تو تمام شود، اجرايي كه برايت بارها زمزمه كرده بودم كه تورا بايد آمادهء دادن به ديگري كنم و تو جدي نگرفتي.. آره جونم من رو تو قمار كردم و به آدمك اونطرف ميز باختمت چون وقت پايان يك آغاز ناخواسته فرا رسيده بود، چون وقت پس گرفتن خودم از لحظه ها رسيده بود، حالا اين من از تو تهي شده ديگه هيچي براي قمار نداره جز يك خاطره ،خاطره اي كه ياد آور اين من عصيان زدس كه شبي آوايي شنيد و تصميم گرفت كه انتخاب كنه كه انتخاب تو نشه.

خیلی سخته که غرورت به خاطریه نفر بشکنه
                  خیلی سخته که همه چیزت روبه خاطر یه نفرازدست بدی اما

                                           اون بگه : دیگه فراموش کن...

                 خیلی سخته که دوسش داشته باشی اما نتونی باهاش بمونی...
                 خیلی سخته که یه عمر با خیال یه نفرزندگی کنی
                      اما وقتی فهمیدعاشقشی بره و پشت سرشم نگاه نکنه...

چند روز پیش داشتم فکر میکردم عجب دنیای شیر تو شیریه...یه روز دلت واسه یکی پرپر میزنه
از فکرش شب و روزتو نمی فهمی...از حس عشقی که بهش پیدا کردی خفه میشی
به خاطرش به هزار بدبختی تن میدی...زندگیتو فقط در اون خلاصه می کنی
یه روز که از دستش میدی اول بهت زده میشی...بعد زار میزنی..گریه می کنی
عین خلها به در و دیوار میزنی..بعد عصبانی میشی..واسش خط و نشون میکشی
هر کاری می کنی که این رابطه خراب نشه...اما نمیشه
و تو می مونی و خودت و تنهاییت
و یه دل زخم خورده و یه روح آسیب دیده...با کلی خاطره و درد.
یه روز بعدش حس می کنی یکی دیگه اومده تو زندگیت
بی اونکه بفهمی یا بخوای باهاش انس میگیری...یواش یواش جدیده جایگزین قدیمیه میشه
البته هنوزم گهگاهی یاد اون گذشته ها می افتی ولی فقط یه آه میکشی و ممکنه چند تا قطره اشکم بریزی
اما به مرور زمان دیگه دفتر قدیمیه رو میبندی...و میذاریش تو صندوقچه خاطراتت
حتی اگه بر حسب تصادفم ببینیش یا باهاش برخورد کنی...دیگه هیچی آزارت نمیده
دیگه ضربان قلبت تند نمیشه...دیگه دستات نمیلزره
الان فقط یه حس داری...به خودت می خندی که عجب احمقی بودم که وقتی رفت اونطوری دیوونه شدما
امامیدونی رفیق؟؟...این رسم زندگیه....یه رسم زشت و سنگدل...تا قیام قیامت
                                   دوستت دارم ولي ديگه نميخوامت

وقتی یه آدمی میره
میره برای همیشه یا اینکه میمیره
وقتی یه رابطه تموم میشه
وقتی عزیزترین دوستت میره پی ماجرای زندگیش
وقتی یه قصه به آخر میرسه
وقتی یه عزیز میمیره
وقتی جای زندگیتو عوض میکنی
وقتی خونه تو عوض می کنی
شهرتو، کشورت رو، یا حتی کارت رو
وقتی یه تیکه ای از زندگیت عوض میشه
فکر می کنی یه تیکه ای از خودت رو گم کردی
فکر میکنی دیگه هیچ چی عین قدیمها نمیشه
اما یه چیزی هست
بدون همه آدمها
زیر آسمون تموم شهرها
آدمها بالاخره عادت می کنن
ویاد میگیرن چجوری در هر وضعیتی باز هم شاد باشن
و زندگی همچنان ادامه پیدا می کنه
و این عین معجزه است
شادی و غم هم پیش هر آدمی، زیر آسمون هر شهری
فقط فقط دست خود خودته
میدونی دوست داشتن حس غریبیه
میشه تو یکیو دوست داشته باشی و اون دوستت نداشته باشه
میشه یکی تو رو دوستت داشته باشه و تو دوستش نداشته باشی
ممکنه خیلی هم بخوای که دوستش داشته باشی
خیلی هم سعی کنی تا بتونی که دوستش داشته باشی
اما نتونی!
میشه هم هر دوتاتون همو دوست داشته باشین
اما بدونین که بهم نمی رسین
این خیلی سخته
بدترین دلتنگی واسه خاطر کسیه که کنارشی و میدونی هیچوقت بهش نمی رسی
می فهمی منظورمو؟
یه وقتایی هم هست که اصلا نمی دونی که یه نفرو دوست داری یا نداری؟
به زبون میگی دوستش ندارم
اما موقع عمل دلت نمیاد حتی یه ذره ناراحت بشه
این وضعیت خاکستری ندونستن هم خیلی بده
وقتی که یکیو دوست داری
هزار تا بهانه میخوای واسه دوست داشتنت
پیش خودت هی فکر می کنی چرا دوستش دارم؟
وقتی که میخوای بگی دوستت دارم لای هزار تا کاغذ و زرورق می پیچیش
نمی دونی باید چجوری بهش بگی دوستش داری
برای یه دوستت دارم ساده دنبال هزار تا دلیل می گردی
منتظر یه روز بخصوص میشی
مثل عید، مثل روز تولد، مثل ولنتاین
اما هر روز صبح میشه از خواب بیدار شد
و بدون هیچ بهانه ای
به یه آدمی خیلی خیلی ساده گفت: دوستت دارم!
معمولا هم وقتی به یه آدم میگی دوستت دارم فکر می کنی این دوست داشتن قراره تا ابد بمونه
واسه همینه که همیشه نگرانی
همیشه می ترسی نکنه بره، نکنه تموم بشه؟
واسه همین هیچ لذتی از کنار هم بودن نمی بری
اما خیلی خیلی ساده ممکنه فردا صبح از خواب بیدار بشی
و یهو ببینی که همون آدمی رو که تا دیروز برای دوست داشتنش دنبال هزار تا دلیل می گشتی رو دیگه دوست نداری
واسه دوست نداشتنت دنبال دلیل بگردی
فکر کنی آخه مگه چه عیبی داره که دوستش ندارم؟
آخه من که تا دیروز دوستش داشتم
چرا دیگه دوستش ندارم؟
بعدش عذاب وجدان بگیری برای خاطر اینکه دیگه دوستش نداری
اما ممکنه هیچ دلیلی نداشته باشه
فقط دیگه دوست داشتنتون مرده باشه
بعدش درست عین همون وقتی که روت نمیشد بهش بگی دوستت دارم
عین همون وقتی که برای دوستت دارم گفتن بهش دنبال هزار تا دلیل و بهانه می گشتی
حالا هم روت نمیشه بهش بگی دوستت ندارم
حالا هم برای اینکه بهش بگی دوستت ندارم دنبال هزار تا بهانه و دلیل می گردی
هی تحمل کنی، هی هیچی نگی
اما گاهی حتی یه جرقه ممکنه منفجرت کنه
اما قبل اون جرقهه یه ذره صبر کن
اون حق داره که بدونه
فقط یه چیزی هست
تو باید بهش بگی که:
دیگه دوستت ندارم
به همین راحتی!


گذشت لحظه هاي با تو بودن
و در پاييز عشقمان...نامي از دوست داشتن باقي نماند 
چقدر زودگذر بود قصه من و تو
و در آنروز که دست بي رحم تقدير
درو کرد گندمزار دلهايمان را
و تهي شد همه جا از عطر گل عشق
و در کوچ پرنده هاي غمگين
در آن کوير آرزو
شاعري دل شکسته و تنها
مي نوشت شعري به ياد با هم بودن ها
شعري براي خشکيدن گلهاي عشق در مزرعه دوست داشتنها
قطره اشکي به ياد همه خاطره ها


             آنکه در تنهاترين تنهائيم تنهايم گذاشت

                        کاش در تنهاترين تنهائيش

                                         تنهاکس تنهائيش

                                                 تنهاي تنهايش نگذارد...

اگـه يه روز قلب کسـي رو شکستـي
يه ميخ روي ديوار بکوب
اگـه يه روز قلبـش رو بدست آوردي
ميخ رو از ديوار در بيار
ولي چه فايده که جاي ميخ روي ديوار مي مونه


قبل از اينكه خيلي بد شه بگو بش از اينجا رد شه
بره جاي حرفاي مفت ، كمي عاشقي بلد شه
بره حاليش بشه عاشق كجا و حرفاي نيشدار
اونم اون نيشا كه پيشش كم ميارن افعي و مار
عاشقي همين دو حرفه دل سپردن ، مهربوني
برسي اونجا كه ديگه نتوني تنها بموني
برسي جايي كه هيشكي تو رو خون جگر نميخواد
توي شهري كه يه خونه ش قفل پشت در نميخواد
عاشقي يعني كه آدم تو محبت كم نياره
هركي هم جفا كنه باش ، اون به ابرو خم نياره
همه حقيقت اينه اينكه مثل آينه باشي
خوب باشي با هركي خوبه ، تا ميتوني بد نباشي


یادمه یه آرزو بود....همیشه موندن با هم...

واسه زخم دل تنهام...یادمه تو بودی مرهم...

ولی اون روزا گذشته...شاید از یادِ تو رفتم...

من صداتو نشنیدم...نم اشکاتو ندیدم...

توی آشیون قلبت...من نموندم و پریدم...

من همونم که چشاتو....پرِ اشک و گریه کردم...

حالا راه شهر عشقو...من نرفته بر می گردم....

 دوستت داشتم ... يادت هست ؟ "گفتم :دوستت دارم ..." و تو گفتي :" کوچکي براي دوست داشتن ..." رفتم تا بزرگ شوم .... اماآنقدر بزرگ شدم که يادم رفت دوستت دارم

هر وقت احساس کردي در اوج قدرتي به حباب فکر کن دلبري آسان است , اما دلداري كار هر كسي نيست


اون وقتا که بچه بودم و بابام عین پر کاه رو دستاش بلندم میکرد فکر میکردم هر کی عین بابا خسرو ورزشکار باشه یه مَرده!
اما بعدها دیدم خیلیها مرد هستن، که نه عین بابای من قد بلند و هیکلی هستن... نه ورزشکارن...
اما...
توی رویاهای بچگی من... مرد یعنی هرکول، یعنی رستم، یعنی پهلوون، یعنی سبیل چخماقی،اما الان خیلیارو میشناسم که این شکلی نیستن اما... مَردن!!!
مرد یعنی غیرت، یعنی ابهت، یعنی عظمت، مرد یعنی مردونگی!
قدیمیها راست می گفتن مرد که گریه نمی کنه، چرا! مردها هم گریه می کنن، اما...شیر هیچوقت توی روز ناله نمی کنه،
شیری که توی روز، جلوی چشم همه حیوونها گریه کنه که دیگه شیر نیست، شغاله!
شیرها فقط شبها گریه می کنن، توی خلوت، توی تنهایی!
میدونی مرد بودن مرد، به گریه نکردنش هم نیست،
درسته که میگن دیدن اشک مرد طاقت میخواد، آره میخواد!
اما مردونگی مرد با اشک ریختنش نمی ریزه....
مردونگی مرد، به بی غیرتیشه که میریزه، به بی عظمتیش، به بی معرفتیش.مردی که دروغ بگه که مرد نیست، مردی که درد رو حس نکنه...مرد نیست، مردی که به تو نگاه کنه اما فکرش بره دنبال هزار نفر دیگه که مرد نیست، مردی که اراده نداشته باشه که مرد نیست. مردی که به اسم مرد بودنش فکر میکنه میتونه هر زنی رو به لجن بکشه و له کنه که مرد نیست. مردی که هوار بزنه مرده اما سر بزنگاه بره پشت چادر مادرش قایم شه...که مرد نیست. مرد اگه ابهت نداشته باشه که مرد نیست، مردونگی مرد به ابهتشه، نه به بازوهای پهن و سینه های فراخ.
چقدر این روزها مرد کم شده، مرد اونیه که وقتی یه حرفی رو میزنه، عین مرد، پای حرفش وایسه.
اصلا میدونی چیه؟ من میگم مرد یعنی راستی! یعنی مرام! یعنی اند معرفت!
حالا میخواد اون مرده، شکل زن باشه، باشه، مرد یعنی اراده!
مرد یعنی مردونگی!
اصلا آقا! مرد باید مرد باشه

من دارم میرم برای همیشه !!!!!!!!!!

/ 74 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

سلام وبلاگتون خيلی قشنگه کاش ميشد باهاتون اشنا بشم بای

سالار

سلام خوبی خيلی جالب بود

http://www.cloob.com/user/register/step1/code/k8CiHHc7bwEvwEQbn

شقايق

سلاااااااااااااااااااااااااااااااام نميدونی چقدر از ديدن کامنتت خوشحال شدم...راسته که می گن دل به دل راه داره...چند روز بود مرتب وبت رو باز ميکردم....همش دلم می خواست اومدم اينجا با آپ تازت مواجه بشم....... حاله منم خوبه....خيلی خوب تر از قبل.....دلم می خواد باهات صحبت کنم...ببينم چه کردی...چه ميکنی...برام آف بزار....خيلی خوشحالم ميشم

فرشته

واس شيدا جونم سلاممممممممم. خوبی... اصلا فک نميکردم بيای پيشم... خيلی خوشحال شدم که ديدمت... خيال نداری برگردی هان؟... میدونم چی میگی نت واسه همه زجراوره... اما خب نمیشه که اینجوریم. ما دلمون میخواد بنویسی. دوباره شروع کنی... دلتنگياتو بنويسی. سبک ميشی بخدا... منم که ای ميبينی که... هنوز تو بدبختيا ميلولم... اصلا نميدونم ميخولم چيکار کنم... دیگه راحت بگم دارم به مرز جنون ميرسم... واقعا زندگی داره سخت و سختر ميشه... نميدونم شايدم تقصيره ماس و ما داريم سختش ميکنيم... بگذریم. شيدای مهربونم خيلی دلم ميخواد دوباره شروع کنی... از خودت بگی... از درد دلامون بگی اما متسفانه............ مراقب خودت باش. قربونت.

مينا

شيدا جون جدی جدی رفتی؟ يعنی به فکر يه وبلاگ جديد نيستی؟ حيفه آخه تو قلمت خيلی زيباست من هميشه دوست داشتم نوشته هاتو لينکتو از تو وبلاگم حذف نکردم و بعضی وقتا ميام اينجا ولی سکوت اينجا......... يه جوری می کنه آدمو انگار تو يه خونه ي قديمی زيبا ولی متروک اومدی کاش تو يه جای ديگه و يه وبلاگ ديگه دوباره شروع می کردی و آدرسشو می دادی بهم منتظر اون روز هستم

*(`'·.¸(`'·.¸* گروه ایرانشناسی*¸.· '´) ¸.·'´)*

گروه ايرانشناسي پرشين بلاگ از وبلاگ نويسان فعال و علاقمند دعوت به همکاري مينمايد. تيم ايران شناسي پرشين بلاگ ازتمام کاربران فارسي زبان دنياي مجازي دعوت به همکاري مينمايد تا اطلاعات مربوط به استانهاي مختلف ايران و شهرهاي دور و نزديک را در اين مجموعه با کمک هم گردآوري کنيم. ما ميتوانيم . . . www.iranset.persianblog.ir