سلام به تو كه آشناي من بودي . نميدونم هنوز هم حرفاي دلمو دنبال ميكني يا نه . اما من هنوز هم ردپاتو تو خاطره هام ميبينم . راستي چرا ؟ چرا تو و آرش هدي و عزيز مرسده و  ..... وقتي وارد دلي ميشين و بدون هيچ تلاشي اون دل رو ميندازين دور چرا رد پاتونو از بين نمي برين ؟

يعني فشاري كه اون دل از عشقتون تو مدت آشنايي كشيده كافي نيست كه وقتي ميرين باز هم اثراتتون ميمونه ؟ اونوقت اون كسايي كه پيدا ميشن و ميخوان كه مزه دوست داشته شدنو به ما بچشونن ، فقط يه ديوار سخت و سنگي و بي احساس رو در مقابلشون مي بينن ؟ ديواري كه هيچوقت نمي تونن باور كنن يه روزي اون ديوار ديوونه وار امثال تو رو دوست داشته و ميدونه معني دوست داشتن و رنج دوري كشيدنو ... ميدونه ؟ چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟


مي خوام از شما شكايتي بنويسم تا حكايتي از همه حرفهاي ناگفته دلمون باشه . شايد دلمون بتونه قبول كنه كه بي معرفت بودين كه فرصت هيچ حرفي رو بهشون ندادين ، اما هيچ لغتي به ياريم نمي آد !!! ميخوام فرياد بزنم اما لبم باز نميشه . درست مثل گوشهاي شما كه هيچوقت واسه شنيدن حرفاي ما باز نشد . راستي كه چه نامهربونيد !!!! كاش كمي عدالت داشتيد .
صادقانه بگم از شما دلگيريم . تو بگو چقدر تو دلمون بذر اي كاش كاشتيم و محصول نا اميدي برداشتيم ؟ تا به كي به خاطر يه خيال واهي سر دوراهي بمونيم ؟ نميدونم چرا ما اينجوري هستيم ؟ با اينكه از خيره شدن به شما جز تيره شدن همه اميدهامون چيزي نديديم ، باز هم شماها رو تو ميدان ديدمون نشونديم . راستي چرا تو كتاب زندگي ما درس « تصميم كبري نيست ؟ » چرا درس دندان شيري نيست كه ياد بگيريم دندون لق را بايد كشيد و دور انداخت ؟ چرا ما فقط سرمشقمون دهقان فداكاره و فداكاريهاش ؟ چرا هروقت خواستيم زندگيمونو بدون شما طرح بزنيم مداد رنگيهامون گم شد ؟ چرا هروقت حواستيم شما رو از صفحه دلمون پاك كنيم همه پاك كن هاي دنيا بي اثر شد ؟ هروقت خواستيم كينه هامونو تيز كنيم همه تراشهاي دنيا كند شدند !!! تا خواستيم زير اشتباهاتتون خط بكشيم همه خودكارهاي قرمز مففقود شدند تا خواستيم بديهاتونو اندازه بزنيم همه خطكشها شكستند . اما هيچوقت موقع نوشتن از شما خودكارامون تموم نشدند . تا كي شما خشمتونو بروز بدين و ما گريه هاي شبونمونو ؟ تا كي در جا بزنيم تا شما قبول بشين ؟

ديشب باز از اون شباي ديوونگي بود . نميدونم چرا هنوز اين سربالايي رو شروع نكرده تو چاله چوله هاي يه عالمه سوال موندم . شايد تا وقتي جوابشونو پيدا نكنم حتي نتونم ذره اي صعود كنم !!!!
ديشب دلم گرفته بود اما اين بار نه از عشق تو ، كه از بي معرفتيت !!! آره بي معرفتي . داشتم نوار به خاطر تولدت مريم حيدرزاده رو گوش ميدادم . ياد متن تولدت افتادم كه برات نوشتم . با خودم گفتم : شيدا الان لوسي چيكار ميكنه ؟ يادش هست شيدايي بوده ؟ راستي چيكار ميكردي ؟ راحت خوابيده بودي ؟ اون موقع كه اون متنا رو خوندي با خودت چي فكر كردي ؟ خوشحال شدي كه هنوز شيدا با همه بي تفاوتيهات دوستت داره ؟ شايدم به حماقتم خنديدي !! شايد هم يه شيداي ديگه پيدا شده و دلتو بهش دادي ؟؟؟!!!! به اون هم گفتي كه تا 28 سالگي نميخواي ازدواج كني ؟ نه ميدونم كه اين كار رو نميكني چون ميدوني كه اگه باز با يه دل بازي كني ، اونوقت آه من دنبالته . شايد هم بهش گفتي كه خونواده هاتون برات مهمن . و اين يكي از اصول اصلي دوستيتونه !!! درست مثل ما . راستي خونوادهت چطورن ؟ ديشب به مامانت فكر ميكردم . حتما شبا كه ميشه با وجداني راحت از اينكه پسرشونو از يه منجلاب كشيدن بيرون ، ميخوابن . دوباره شدي لوسي پاك و ...... پدرت چطورن ؟ حتما از اينكه مثل كوه پشتت بودن و تو رو اينقدر خوب پشتشون قايم كردن ، افتخار ميكنن !!!
نميدونم . نميدونم . ديشب عقل و دلم ميخواست واست حكم بي معرفتي و بي وفايي صادر كنه اما .......................


قبول كن كه هر دو مقصر بوديم . تو بازي روزگار بد بازي كرديم و از باختن ترسيديم . اما تو همه كازه كوزه ها رو سر من شكستي . من دنبال ترميم بودم و تو دنبال تخريب . گفتم بيا همه چي رو از نو بسازيم اما تو پاتو تو يه كفش كردي و بر تفكرات اشتباهت پا فشردي !!! اين بود كه تصميم گرفتم خودم كفشامو جفت كنم و راه بيفتم !!! اما هنوز تو دلم اميد اصلاح داشتم . دلم به ايمانت خوش بود كه بر بي معرفتيت غلبه مبكنه !!!! به شرط اونكه از يه دندگي به يكدلي برسي .
نميدونم چرا اين حرفا رو مينويسم ؟ قصه دوري ما فقط به گوش خواجه حافظ شيراز نرسيده بود كه اونم شب يلدا همه چي رو از دلم و نيتم خوند . آخه بازم براي خوشبختيت نيت كردم و فال گرفتم .
فقط يه آرزو دارم و اون هم اينكه يه روز ببينمتون و بهم بگي كه بعد از رفتن من زندگي بهت خنديده و بهترين روزاي عمرت داشتي . اونوقته كه شايد منم جواب اين سوالامو بگيرم و دلم آرووم شه !!!

مي پرسم از چشماي تو ممكنه اينجا بموني ؟مي خندي و جواب مي دي رفتن من مسلمه
برو به خاطر خودت اما به من قول بده هرجاي دنيا كه بري ديگه نشو مال همه
رسمه كه لحظه ي سفر يادگاري به هم مي دن قشنگ ترين هديه ي تو تو قلب من يه مشت غمه
چشماي روشنت يه كم كاشكه هواي من رو داشت  تنها توقعم فقط يه بار جواب ناممه

نمي گم خطا نكردم من كه ادعا نكردم همه گفتن بي وفايي من كه اعتنا نكردم
عازم سفر شدي تو من دلم مي خواست بمونی واسه موندن تو اما بخدا دعا نكردم


 

**** خاطرات مونا يه دختر فراري رو خوندين ؟

/ 23 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ليلا

سلام اينجا داره باران مياد يه ابر سياه اسمون را پر کرده اينجا يه دل ابريست پس ببار انقدر که خالی خالی شی حتی از عشق بايد رها شد پس سعی کن رها شوی يادت باشه تو ميتونی اره!

شهاب

سلام شیدا خانم. من معمولا میام اینجا و نوشته هاتو میخونم. همونطوری که قبلا هم بهت گفتم واقعا اون لوسی لایق تو نبود . میدونم با این دل پاکی که تو داری حاضر نیستی کسی بدیشو بگه ولی این یه واقعیته. امیدوارم که توی زندگی جدیدت هم یه عشق شیرین رو تجربه کنی. خیلی ها بودن که بعد از چند سال که چشمشون رو باز کردن دیدن چقدر خوشبختن و عاشق. عشق فقط اونی نیست که فریاد میزنه. خیلی وقتا عشق ساکت و آرومه.نمیدونم. گفتم بهتون که من عشق رو خیلی بالا و مقدس میدونم. برا همین هم الان خودمو عاشق نمیدونم. راستی شنیدین میگن دوست داشتن از عشق بالاتره؟

shadi

سلام٬خووبی شيدا جون

نیما

سلام وبلاگ خیلی خوبی داری ممنون که منو شرمنده کردی ... باز هم به من سر بزن باشی...

shadi

سلام حالت خووبه وبلاگ قشنگی داری ٬می دوونی رک بگم٬ازت خيلی خوشم اوومده.تو دختر بزرگی هستی به منم اگه خواستی سر بزنو برام کامنت بزار٬خوشحال می شم.خيلی هم دوووس دارم بيشتر باهات آشنا شم راستی شيدا جوون٬از نوووشی و جوجه هاش خبری نداری؟ دووست دارم٬مواظب خودت باش تا بعد...

hessam

سلام امشب دلم گرفته بود وبلاگه تو رو هم خوندم اشکم در اومد شيدا رسم دنيل نامرديه باز خوشحال باش که ميدونی لوسی هنوز نفس ميکسه نه مثل من که...

*فریادی در سکوت*

سلام شيدا خانوم ... خيلی وقته که نيومدم اينجا .. به هر حال شرمنده .و متشکرم به خاطر لينک ...هنوز متنو نخوندم ... اينو با چندتا قبلی باهم می خونم

hamid

سلام برای شما دعا ميکنم اميدوارم بهترين و عاقلانه ترين تصميم رو بگيريد

elham

سلام نوشته ات معلومه که از ته دله زيبا و روان اگه بخوای می تونيم تبادل لينک کنيم ممنون از طرف الهام برای شيدا

zesht tarin mard 2nya

به نظر من شما يه مشت خالی بنديد که به اسم دوست داشتن و به بهانه‌ی عشق می‌خوايد برای خودتون کسی رو پيدا کنيد که صبح تا شب قربون صدقتون بره و بگه آره شما چقدر سختی کشيديد خدا تو اين سال جديد کمبودهای همه رو جبران کنه