شيدا غرق شده در درياي عشق و عقل و دل و منطق

هرگاه از روزگار سيلي خوردي غرورت را حفظ كن ....عزيزي ميگفت راز عشقاي واقعي در به هم نرسيدنه !!! خوب درسته اما تكليف دو عاشق بعد از جدايي چيه ؟ ميتونن با شرايط جديد كنار بيان ؟‌ تا آخر عمر تو اين درد بسوزن يا سرشونو بكنن تو برف و به روي خودشون نيارن كه چي بهشون گذشته ؟ من دارم اين سربالايي رو ميرم بالا و همه هدفم اينه كه برعكس خيليها كه شعار ميدن لحظاتي رو كه با تمام وجودم حس ميكنم و كردم رو ثبت كنم شايد يه روز به درد امثال من بخوره !!! من اومدم با منطق ثابت كنم كه ميشه يه زماني عقل و دل با هم همزبون بشن . به اميد روزي كه اين سربالايي نفس گير تموم شه و برسيم به قله . پس تا اون روز يا علي

پنجشنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸٥


 

*بعد از مدتي باز همه دور ميز دايره زديم و هر كسي با ارزشترين چيزي كه داشت وسط گذاشت و من تورو...من كارت ميكشيدم و به عشقت مي خنديدم و تو با چشماني هراسان از من ميخواستي كه دست جا بزنم و بلند شوم و انتخاب نكنم و بگذارم يكروزي جايي با لبخند تو انتخاب شوم اما تو نميدانستي من رفته بودم براي اجراي آخرين قسمت اين نمايش، نمايشي كه بايد آخرش به نفع تو تمام شود، اجرايي كه برايت بارها زمزمه كرده بودم كه تورا بايد آمادهء دادن به ديگري كنم و تو جدي نگرفتي.. آره جونم من رو تو قمار كردم و به آدمك اونطرف ميز باختمت چون وقت پايان يك آغاز ناخواسته فرا رسيده بود، چون وقت پس گرفتن خودم از لحظه ها رسيده بود، حالا اين من از تو تهي شده ديگه هيچي براي قمار نداره جز يك خاطره ،خاطره اي كه ياد آور اين من عصيان زدس كه شبي آوايي شنيد و تصميم گرفت كه انتخاب كنه كه انتخاب تو نشه.

خیلی سخته که غرورت به خاطریه نفر بشکنه
                  خیلی سخته که همه چیزت روبه خاطر یه نفرازدست بدی اما

                                           اون بگه : دیگه فراموش کن...

                 خیلی سخته که دوسش داشته باشی اما نتونی باهاش بمونی...
                 خیلی سخته که یه عمر با خیال یه نفرزندگی کنی
                      اما وقتی فهمیدعاشقشی بره و پشت سرشم نگاه نکنه...

چند روز پیش داشتم فکر میکردم عجب دنیای شیر تو شیریه...یه روز دلت واسه یکی پرپر میزنه
از فکرش شب و روزتو نمی فهمی...از حس عشقی که بهش پیدا کردی خفه میشی
به خاطرش به هزار بدبختی تن میدی...زندگیتو فقط در اون خلاصه می کنی
یه روز که از دستش میدی اول بهت زده میشی...بعد زار میزنی..گریه می کنی
عین خلها به در و دیوار میزنی..بعد عصبانی میشی..واسش خط و نشون میکشی
هر کاری می کنی که این رابطه خراب نشه...اما نمیشه
و تو می مونی و خودت و تنهاییت
و یه دل زخم خورده و یه روح آسیب دیده...با کلی خاطره و درد.
یه روز بعدش حس می کنی یکی دیگه اومده تو زندگیت
بی اونکه بفهمی یا بخوای باهاش انس میگیری...یواش یواش جدیده جایگزین قدیمیه میشه
البته هنوزم گهگاهی یاد اون گذشته ها می افتی ولی فقط یه آه میکشی و ممکنه چند تا قطره اشکم بریزی
اما به مرور زمان دیگه دفتر قدیمیه رو میبندی...و میذاریش تو صندوقچه خاطراتت
حتی اگه بر حسب تصادفم ببینیش یا باهاش برخورد کنی...دیگه هیچی آزارت نمیده
دیگه ضربان قلبت تند نمیشه...دیگه دستات نمیلزره
الان فقط یه حس داری...به خودت می خندی که عجب احمقی بودم که وقتی رفت اونطوری دیوونه شدما
امامیدونی رفیق؟؟...این رسم زندگیه....یه رسم زشت و سنگدل...تا قیام قیامت
                                   دوستت دارم ولي ديگه نميخوامت

وقتی یه آدمی میره
میره برای همیشه یا اینکه میمیره
وقتی یه رابطه تموم میشه
وقتی عزیزترین دوستت میره پی ماجرای زندگیش
وقتی یه قصه به آخر میرسه
وقتی یه عزیز میمیره
وقتی جای زندگیتو عوض میکنی
وقتی خونه تو عوض می کنی
شهرتو، کشورت رو، یا حتی کارت رو
وقتی یه تیکه ای از زندگیت عوض میشه
فکر می کنی یه تیکه ای از خودت رو گم کردی
فکر میکنی دیگه هیچ چی عین قدیمها نمیشه
اما یه چیزی هست
بدون همه آدمها
زیر آسمون تموم شهرها
آدمها بالاخره عادت می کنن
ویاد میگیرن چجوری در هر وضعیتی باز هم شاد باشن
و زندگی همچنان ادامه پیدا می کنه
و این عین معجزه است
شادی و غم هم پیش هر آدمی، زیر آسمون هر شهری
فقط فقط دست خود خودته
میدونی دوست داشتن حس غریبیه
میشه تو یکیو دوست داشته باشی و اون دوستت نداشته باشه
میشه یکی تو رو دوستت داشته باشه و تو دوستش نداشته باشی
ممکنه خیلی هم بخوای که دوستش داشته باشی
خیلی هم سعی کنی تا بتونی که دوستش داشته باشی
اما نتونی!
میشه هم هر دوتاتون همو دوست داشته باشین
اما بدونین که بهم نمی رسین
این خیلی سخته
بدترین دلتنگی واسه خاطر کسیه که کنارشی و میدونی هیچوقت بهش نمی رسی
می فهمی منظورمو؟
یه وقتایی هم هست که اصلا نمی دونی که یه نفرو دوست داری یا نداری؟
به زبون میگی دوستش ندارم
اما موقع عمل دلت نمیاد حتی یه ذره ناراحت بشه
این وضعیت خاکستری ندونستن هم خیلی بده
وقتی که یکیو دوست داری
هزار تا بهانه میخوای واسه دوست داشتنت
پیش خودت هی فکر می کنی چرا دوستش دارم؟
وقتی که میخوای بگی دوستت دارم لای هزار تا کاغذ و زرورق می پیچیش
نمی دونی باید چجوری بهش بگی دوستش داری
برای یه دوستت دارم ساده دنبال هزار تا دلیل می گردی
منتظر یه روز بخصوص میشی
مثل عید، مثل روز تولد، مثل ولنتاین
اما هر روز صبح میشه از خواب بیدار شد
و بدون هیچ بهانه ای
به یه آدمی خیلی خیلی ساده گفت: دوستت دارم!
معمولا هم وقتی به یه آدم میگی دوستت دارم فکر می کنی این دوست داشتن قراره تا ابد بمونه
واسه همینه که همیشه نگرانی
همیشه می ترسی نکنه بره، نکنه تموم بشه؟
واسه همین هیچ لذتی از کنار هم بودن نمی بری
اما خیلی خیلی ساده ممکنه فردا صبح از خواب بیدار بشی
و یهو ببینی که همون آدمی رو که تا دیروز برای دوست داشتنش دنبال هزار تا دلیل می گشتی رو دیگه دوست نداری
واسه دوست نداشتنت دنبال دلیل بگردی
فکر کنی آخه مگه چه عیبی داره که دوستش ندارم؟
آخه من که تا دیروز دوستش داشتم
چرا دیگه دوستش ندارم؟
بعدش عذاب وجدان بگیری برای خاطر اینکه دیگه دوستش نداری
اما ممکنه هیچ دلیلی نداشته باشه
فقط دیگه دوست داشتنتون مرده باشه
بعدش درست عین همون وقتی که روت نمیشد بهش بگی دوستت دارم
عین همون وقتی که برای دوستت دارم گفتن بهش دنبال هزار تا دلیل و بهانه می گشتی
حالا هم روت نمیشه بهش بگی دوستت ندارم
حالا هم برای اینکه بهش بگی دوستت ندارم دنبال هزار تا بهانه و دلیل می گردی
هی تحمل کنی، هی هیچی نگی
اما گاهی حتی یه جرقه ممکنه منفجرت کنه
اما قبل اون جرقهه یه ذره صبر کن
اون حق داره که بدونه
فقط یه چیزی هست
تو باید بهش بگی که:
دیگه دوستت ندارم
به همین راحتی!


گذشت لحظه هاي با تو بودن
و در پاييز عشقمان...نامي از دوست داشتن باقي نماند 
چقدر زودگذر بود قصه من و تو
و در آنروز که دست بي رحم تقدير
درو کرد گندمزار دلهايمان را
و تهي شد همه جا از عطر گل عشق
و در کوچ پرنده هاي غمگين
در آن کوير آرزو
شاعري دل شکسته و تنها
مي نوشت شعري به ياد با هم بودن ها
شعري براي خشکيدن گلهاي عشق در مزرعه دوست داشتنها
قطره اشکي به ياد همه خاطره ها


             آنکه در تنهاترين تنهائيم تنهايم گذاشت

                        کاش در تنهاترين تنهائيش

                                         تنهاکس تنهائيش

                                                 تنهاي تنهايش نگذارد...

اگـه يه روز قلب کسـي رو شکستـي
يه ميخ روي ديوار بکوب
اگـه يه روز قلبـش رو بدست آوردي
ميخ رو از ديوار در بيار
ولي چه فايده که جاي ميخ روي ديوار مي مونه


قبل از اينكه خيلي بد شه بگو بش از اينجا رد شه
بره جاي حرفاي مفت ، كمي عاشقي بلد شه
بره حاليش بشه عاشق كجا و حرفاي نيشدار
اونم اون نيشا كه پيشش كم ميارن افعي و مار
عاشقي همين دو حرفه دل سپردن ، مهربوني
برسي اونجا كه ديگه نتوني تنها بموني
برسي جايي كه هيشكي تو رو خون جگر نميخواد
توي شهري كه يه خونه ش قفل پشت در نميخواد
عاشقي يعني كه آدم تو محبت كم نياره
هركي هم جفا كنه باش ، اون به ابرو خم نياره
همه حقيقت اينه اينكه مثل آينه باشي
خوب باشي با هركي خوبه ، تا ميتوني بد نباشي


یادمه یه آرزو بود....همیشه موندن با هم...

واسه زخم دل تنهام...یادمه تو بودی مرهم...

ولی اون روزا گذشته...شاید از یادِ تو رفتم...

من صداتو نشنیدم...نم اشکاتو ندیدم...

توی آشیون قلبت...من نموندم و پریدم...

من همونم که چشاتو....پرِ اشک و گریه کردم...

حالا راه شهر عشقو...من نرفته بر می گردم....

 دوستت داشتم ... يادت هست ؟ "گفتم :دوستت دارم ..." و تو گفتي :" کوچکي براي دوست داشتن ..." رفتم تا بزرگ شوم .... اماآنقدر بزرگ شدم که يادم رفت دوستت دارم

هر وقت احساس کردي در اوج قدرتي به حباب فکر کن دلبري آسان است , اما دلداري كار هر كسي نيست


اون وقتا که بچه بودم و بابام عین پر کاه رو دستاش بلندم میکرد فکر میکردم هر کی عین بابا خسرو ورزشکار باشه یه مَرده!
اما بعدها دیدم خیلیها مرد هستن، که نه عین بابای من قد بلند و هیکلی هستن... نه ورزشکارن...
اما...
توی رویاهای بچگی من... مرد یعنی هرکول، یعنی رستم، یعنی پهلوون، یعنی سبیل چخماقی،اما الان خیلیارو میشناسم که این شکلی نیستن اما... مَردن!!!
مرد یعنی غیرت، یعنی ابهت، یعنی عظمت، مرد یعنی مردونگی!
قدیمیها راست می گفتن مرد که گریه نمی کنه، چرا! مردها هم گریه می کنن، اما...شیر هیچوقت توی روز ناله نمی کنه،
شیری که توی روز، جلوی چشم همه حیوونها گریه کنه که دیگه شیر نیست، شغاله!
شیرها فقط شبها گریه می کنن، توی خلوت، توی تنهایی!
میدونی مرد بودن مرد، به گریه نکردنش هم نیست،
درسته که میگن دیدن اشک مرد طاقت میخواد، آره میخواد!
اما مردونگی مرد با اشک ریختنش نمی ریزه....
مردونگی مرد، به بی غیرتیشه که میریزه، به بی عظمتیش، به بی معرفتیش.مردی که دروغ بگه که مرد نیست، مردی که درد رو حس نکنه...مرد نیست، مردی که به تو نگاه کنه اما فکرش بره دنبال هزار نفر دیگه که مرد نیست، مردی که اراده نداشته باشه که مرد نیست. مردی که به اسم مرد بودنش فکر میکنه میتونه هر زنی رو به لجن بکشه و له کنه که مرد نیست. مردی که هوار بزنه مرده اما سر بزنگاه بره پشت چادر مادرش قایم شه...که مرد نیست. مرد اگه ابهت نداشته باشه که مرد نیست، مردونگی مرد به ابهتشه، نه به بازوهای پهن و سینه های فراخ.
چقدر این روزها مرد کم شده، مرد اونیه که وقتی یه حرفی رو میزنه، عین مرد، پای حرفش وایسه.
اصلا میدونی چیه؟ من میگم مرد یعنی راستی! یعنی مرام! یعنی اند معرفت!
حالا میخواد اون مرده، شکل زن باشه، باشه، مرد یعنی اراده!
مرد یعنی مردونگی!
اصلا آقا! مرد باید مرد باشه

من دارم میرم برای همیشه !!!!!!!!!!

شيدا

یکشنبه ٦ فروردین ،۱۳۸٥


 

من عاشق هیچ کس نیستم. من عاشق غروبم. عاشق نشستن و خیره شدن به غروب. من عاشق ابرم که هرچه شبنم از اوست. عاشق سنگ انداختن توی آب و گوش کردن به صدای دلنشین موج. من عاشق نشستن با دوستان پاک و عاشقم هستم. عاشق گوش کردن به دلاشان. عاشق خنده هاشان و دیوانگی هاشان. من عاشق چرخ و فلکم. عاشق نان و پنیر و سبزی... آه که چه حالی دارد. میتونم عاشق بشم وقتی باران می بارد. عاشق دلباختن با یک نگاهم. من عاشقم. عاشق بغض های خفته ام. عاشق بوسیدنم. عاشق گریستن در حضور دوستم. عاشق سکوت مرموز دل های شکسته ام. عاشق نگاه خیره به دیوارم. عاشق گم شدن و به اوج رسیدن در خیال هستم.

 من عاشق سادگی شعرهای سهرابم و عاشق غنای حافظ. من عاشق صدای مادرم هستم. عاشق آرامشی که به من می بخشد. عاشق موسیقی ام. من عاشق نواختن هم هستم. و روزی من خواهم نواخت. غم های دلم را خواهم نواخت و شکستنش را به تار خوام کشید. من عاشق لحظات غروبم و عاشق برگ زرد خزان. عاشق خش خش برگ ها زیر پای یک عاشق دل شکسته ام. شاید این برگ ها هم تابع دل اوست!.... در آخر اینکه من همراه غروب عاشق می شوم و همه طول شب را عاشق می مانم. به سرزمین خیال می روم و از عشق می نویسم.

 از احساس خوب عاشق بودن. من عاشق این احساسم..... فقط همین

                                                         

چی شده اون همه احساس

اینو هرگز نمی دونم

دیگه بسمه شکستن

نمیخوام عاشق بمونم

 زیبای سرزمین خورشیدبر مزارم اشک نریز ... آسمان خود به حال من می بارد

 

من که به روی خودم نمی آورم٬
گاهی به جای همه ی تنهایی ها
لبخند تلخی می زنم که مثلاْ‌خدا هست و...
لابد اتفاقی خواهد افتاد...
انگار نه انگار که اتفاقها
سالهاست که فریبت داده اند
انگار نه انگار که ترانه های «دوستت دارم»٬
تنها لبخندی گذرا شده است
بر دهان کسانی که می خواهند چیز های دیگری بشنوند.
همان بهتر
که خودت را
به کوچه ی روزهای نیامده بزنی
ثانیه ها را تا انتهای تنهایی بشمری
و به خواب عمیق دوست داشتن بروی...

 

 

شيدا

یکشنبه ۱٦ بهمن ،۱۳۸٤


دل بي آرزو كم آفريدند

روي صخره اي در لبه دنيا ايستاده ام
و مثل جلبك دريايي خود را به صخره ها چسبانده ام
تا سنگيني باد مرا به سمتي ناخواسته سوق ندهند
روي لبه تاريك صخره مينشينم و در فلوت چوبي ام ميدمم
شايد اميدي باشد براي شنيده شدن

آيا واقعا دلي هست كه به كمالي رسيده باشد كه ديگر هيچ نخواهد ؟ آيا دل پر آرزو داشتن از ويژگيهاي انساني من نيست ؟
ميدانم كه نبايد آرزوهاي دور از دسترس داشته باشم . آرزوهايي دست نيافتني كه باعث ميشود
توهم بگيردم و آنوقت همه لحظه ها را در توهم سپري كنم كه هيچوقت به سرانجام نرسد .
ميدونم كه اين دنيا براي ارزوهاي دست نيافتني ، دنياي كوچيكيه . زماني فكر ميكردم دل بي آرزو
داشتن به انسان كمك ميكند كه هيچ وقت با حسرت نميره !!!!!!! اينكه آدم چيزي رو نخواد بهتر از اينه كه دستت براي چيدنش نرسه حسرتش هميشه تو دستات بمونه . اما واقعا كدوم بهتره ؟
چشم و دل سيري يا چشيدن طعم آرزوهاي نيمه كاره و دعاهاي اجابت نشده و درخواستهاي
مكرر از خدا و حتي متوسل شدن به دعوا و لجبازي با اوس كريم ؟ ميگن خدا براي لجبازها اونقدر ميدون رو باز ميكنه كه هركاري ميخوان بكنند و تا ميتونند خودسري كنند ، بعد درست در لحظه اي كه فكر نميكنند با نتيجه اي روبرو ميشن كه عمرا فكرشوش نميكردند . يه نتيجه خدايي يه پايان عجيب !!!!
آخه خدا هم استاد غافلگيريه هم استاد گوشمالي . اونوقت همچين آدمو سرجاش ميشونه كه
طعم آرزوهاش از دهنش در بياد .
خدا ميخواد به جاي اينكه آرزوهامونو بزرگتر كنيم ، اونا رو عميق تر كنيم  . از هرچي ياد گرفتيم
واقعا تو آرزوهاي بعديمون استفاده كنيم .
ادما اما معمولا آدم نميشن . دل آدما پر از آرزوهاي كوچيك و حقيره . دل بي آرزو شايد دلي باشه
كه آرزوهاي حقير نداشته باشه .
اگه آرزوهاي حقيرو پاك كني كم كم شايد فقط به يك آرزو برسي . آرزويي كوچيك يا شايدم بزرگ .
فرقي نميكنه . مهم اينه كه حالا از دنيا يه توقع داشته باشي . همينكه ياد بگيري دوباره سراغ آروزهاي حقيرت نري و هميشه تو زندگيت به جلو بري كافيه ....................
( برگرفته از ضميمه همشهري )

خدايا من الان يه آرزو دارم و اونم اينكه بتونم زندگيمو حفظ كنم و لحظه لحظه شو پر از گذشت كنم . اما الان ؟ همين اول راه ؟ خدايا يه عزيزي رو واسه توقعات خونواده م گرفتي و بعد كسي  رو فرستادي كه خونواده م توقعي ازش ندارن !!!!! شايد به قول يه دوست : مهم اينه كه لوسي از ترس شنيدن جواب منفي جرات ريسك كردنو نداشت اما اين يه نفر با همه ترسها اومد جلو و شايد اين جزا و پاداش تو براي اونه . اما من چي ؟ من فقط يه واسطه م ؟ نقش من چيه ؟ پس من و آرزوهام چي ؟ خدايا ميگن هر دلي رو به اندازه توانش امتحان ميكني . يعني من  اينقدر صبر دارم ؟ پس كو ؟ احساس ميكنم باهام قهري اما نميدونم چرا ؟ نميدونم چيكار كنم كه دوباره مطمئن شم وقتي باهات حرف ميزنم داري نگام ميكني و با لبخند جوابمو ميدي ؟ خدايا ميدونم كه اگه با تو نباشم افكارم وارد راههايي ميشن كه سر از تاريكي در ميارن و وجودمو پر ميكنن از ياس و نا اميدي . خدايا ميدونم كه تو اين دنياي پر ريا كارهاي زيادي رو انجام دادم كه موجب شرمساريم شده . خدايا چقدر حوصله داري !!! اما چيكار كنم كه دلم طاقت ايستادن در برابر مشكلاتو نداره و تنها تو رو محرم لحظه هاي تنهاييش ميدونه . حرفهايي دارم بيش از اين حرفها . هرچي بنويسم بازهم كمه . خدايا كمكم كن تا دوباره دلم محكم شه و اين سربالايي رو با اطمينان برم بالا . منو پاك و طاهر بكن تا بسوي تو بازگردم و طريقت وجودت را دريابم . ميدونم كه همه جاجتهامو ميدوني پس كمكم كن با قلبي پر اميد دستهام رو به سويت دراز كنم .

******** برام دعا كنين تا آخر ماه محرم و صفر بايد يه تصميم مهم بگيرم و خيلي چيزها قطعي ميشه . دعا كنين راضي باشم به رضاي اون .

ندا هم بعد از 6 ماه تحمل سختي اين دنياي فاني رو ترك كرد

* سكوتت غمگين تر از نامه باد است
با من بخوان . با من بگو
صداي تو زيباترين ترانه است
قفل لبانت را بشكن فرزانه عزيز

شيدا

چهارشنبه ٥ بهمن ،۱۳۸٤


 


سلام به تو كه آشناي من بودي . نميدونم هنوز هم حرفاي دلمو دنبال ميكني يا نه . اما من هنوز هم ردپاتو تو خاطره هام ميبينم . راستي چرا ؟ چرا تو و آرش هدي و عزيز مرسده و  ..... وقتي وارد دلي ميشين و بدون هيچ تلاشي اون دل رو ميندازين دور چرا رد پاتونو از بين نمي برين ؟

يعني فشاري كه اون دل از عشقتون تو مدت آشنايي كشيده كافي نيست كه وقتي ميرين باز هم اثراتتون ميمونه ؟ اونوقت اون كسايي كه پيدا ميشن و ميخوان كه مزه دوست داشته شدنو به ما بچشونن ، فقط يه ديوار سخت و سنگي و بي احساس رو در مقابلشون مي بينن ؟ ديواري كه هيچوقت نمي تونن باور كنن يه روزي اون ديوار ديوونه وار امثال تو رو دوست داشته و ميدونه معني دوست داشتن و رنج دوري كشيدنو ... ميدونه ؟ چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟


مي خوام از شما شكايتي بنويسم تا حكايتي از همه حرفهاي ناگفته دلمون باشه . شايد دلمون بتونه قبول كنه كه بي معرفت بودين كه فرصت هيچ حرفي رو بهشون ندادين ، اما هيچ لغتي به ياريم نمي آد !!! ميخوام فرياد بزنم اما لبم باز نميشه . درست مثل گوشهاي شما كه هيچوقت واسه شنيدن حرفاي ما باز نشد . راستي كه چه نامهربونيد !!!! كاش كمي عدالت داشتيد .
صادقانه بگم از شما دلگيريم . تو بگو چقدر تو دلمون بذر اي كاش كاشتيم و محصول نا اميدي برداشتيم ؟ تا به كي به خاطر يه خيال واهي سر دوراهي بمونيم ؟ نميدونم چرا ما اينجوري هستيم ؟ با اينكه از خيره شدن به شما جز تيره شدن همه اميدهامون چيزي نديديم ، باز هم شماها رو تو ميدان ديدمون نشونديم . راستي چرا تو كتاب زندگي ما درس « تصميم كبري نيست ؟ » چرا درس دندان شيري نيست كه ياد بگيريم دندون لق را بايد كشيد و دور انداخت ؟ چرا ما فقط سرمشقمون دهقان فداكاره و فداكاريهاش ؟ چرا هروقت خواستيم زندگيمونو بدون شما طرح بزنيم مداد رنگيهامون گم شد ؟ چرا هروقت حواستيم شما رو از صفحه دلمون پاك كنيم همه پاك كن هاي دنيا بي اثر شد ؟ هروقت خواستيم كينه هامونو تيز كنيم همه تراشهاي دنيا كند شدند !!! تا خواستيم زير اشتباهاتتون خط بكشيم همه خودكارهاي قرمز مففقود شدند تا خواستيم بديهاتونو اندازه بزنيم همه خطكشها شكستند . اما هيچوقت موقع نوشتن از شما خودكارامون تموم نشدند . تا كي شما خشمتونو بروز بدين و ما گريه هاي شبونمونو ؟ تا كي در جا بزنيم تا شما قبول بشين ؟

ديشب باز از اون شباي ديوونگي بود . نميدونم چرا هنوز اين سربالايي رو شروع نكرده تو چاله چوله هاي يه عالمه سوال موندم . شايد تا وقتي جوابشونو پيدا نكنم حتي نتونم ذره اي صعود كنم !!!!
ديشب دلم گرفته بود اما اين بار نه از عشق تو ، كه از بي معرفتيت !!! آره بي معرفتي . داشتم نوار به خاطر تولدت مريم حيدرزاده رو گوش ميدادم . ياد متن تولدت افتادم كه برات نوشتم . با خودم گفتم : شيدا الان لوسي چيكار ميكنه ؟ يادش هست شيدايي بوده ؟ راستي چيكار ميكردي ؟ راحت خوابيده بودي ؟ اون موقع كه اون متنا رو خوندي با خودت چي فكر كردي ؟ خوشحال شدي كه هنوز شيدا با همه بي تفاوتيهات دوستت داره ؟ شايدم به حماقتم خنديدي !! شايد هم يه شيداي ديگه پيدا شده و دلتو بهش دادي ؟؟؟!!!! به اون هم گفتي كه تا 28 سالگي نميخواي ازدواج كني ؟ نه ميدونم كه اين كار رو نميكني چون ميدوني كه اگه باز با يه دل بازي كني ، اونوقت آه من دنبالته . شايد هم بهش گفتي كه خونواده هاتون برات مهمن . و اين يكي از اصول اصلي دوستيتونه !!! درست مثل ما . راستي خونوادهت چطورن ؟ ديشب به مامانت فكر ميكردم . حتما شبا كه ميشه با وجداني راحت از اينكه پسرشونو از يه منجلاب كشيدن بيرون ، ميخوابن . دوباره شدي لوسي پاك و ...... پدرت چطورن ؟ حتما از اينكه مثل كوه پشتت بودن و تو رو اينقدر خوب پشتشون قايم كردن ، افتخار ميكنن !!!
نميدونم . نميدونم . ديشب عقل و دلم ميخواست واست حكم بي معرفتي و بي وفايي صادر كنه اما .......................


قبول كن كه هر دو مقصر بوديم . تو بازي روزگار بد بازي كرديم و از باختن ترسيديم . اما تو همه كازه كوزه ها رو سر من شكستي . من دنبال ترميم بودم و تو دنبال تخريب . گفتم بيا همه چي رو از نو بسازيم اما تو پاتو تو يه كفش كردي و بر تفكرات اشتباهت پا فشردي !!! اين بود كه تصميم گرفتم خودم كفشامو جفت كنم و راه بيفتم !!! اما هنوز تو دلم اميد اصلاح داشتم . دلم به ايمانت خوش بود كه بر بي معرفتيت غلبه مبكنه !!!! به شرط اونكه از يه دندگي به يكدلي برسي .
نميدونم چرا اين حرفا رو مينويسم ؟ قصه دوري ما فقط به گوش خواجه حافظ شيراز نرسيده بود كه اونم شب يلدا همه چي رو از دلم و نيتم خوند . آخه بازم براي خوشبختيت نيت كردم و فال گرفتم .
فقط يه آرزو دارم و اون هم اينكه يه روز ببينمتون و بهم بگي كه بعد از رفتن من زندگي بهت خنديده و بهترين روزاي عمرت داشتي . اونوقته كه شايد منم جواب اين سوالامو بگيرم و دلم آرووم شه !!!

مي پرسم از چشماي تو ممكنه اينجا بموني ؟مي خندي و جواب مي دي رفتن من مسلمه
برو به خاطر خودت اما به من قول بده هرجاي دنيا كه بري ديگه نشو مال همه
رسمه كه لحظه ي سفر يادگاري به هم مي دن قشنگ ترين هديه ي تو تو قلب من يه مشت غمه
چشماي روشنت يه كم كاشكه هواي من رو داشت  تنها توقعم فقط يه بار جواب ناممه

نمي گم خطا نكردم من كه ادعا نكردم همه گفتن بي وفايي من كه اعتنا نكردم
عازم سفر شدي تو من دلم مي خواست بمونی واسه موندن تو اما بخدا دعا نكردم


 

**** خاطرات مونا يه دختر فراري رو خوندين ؟

شيدا

سه‌شنبه ٤ بهمن ،۱۳۸٤


 

 

اه اه اه اه

اومدم مثلا صفحه مو عوض كنم كه خودم هم عوض شم . كامنت هام كار نكرد . از خيرش كذشتم اومدم از خود پرشين قالب بگيرم اما يادم نبود كه لينك دو.ستامو نگه دارم

 

اصلا به ما نيومده عوض شيم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱

آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ جون يه کپی داشتم درست شد !!!!!!

اما نميتونم متن کامنتو عوض کنم فاطی ميکنه . يعنی مشکل اينه ؟

********* من از اين قالب خوشم نمياد

************** ميام به زودی پيش همتون الان دارم بلوگارو ميخونم

شيدا

شنبه ۳ دی ،۱۳۸٤


 


خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري ، شوق پرواز مجازي ، بال هاي استعاري
لحظه هاي كاغذي را روز و شب تكرار كردن ، خاطرات بايگاني ، زندگي هاي اداري
آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين ، سقف هاي سرد و سنگين ، آسمان هاي اجاري
رونوشت روزها را روي هم سنجاق كردم : شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها ، خاك خواهد بست روزي ف باد خواهد برد باري
روي ميز خالي من ، صفحه باز حوادث ، در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاري

از تو چه پنهان ، دوست دارم از دوست داشتنيهام بنويسم ، از اونچه سراپام نگه ميداره ، اونچه هر روز صبح به عشقش از خواب بيدار ميشم ، اونچه هر شب با يادش ميخوابم و اگه خستگي هام بذارند شب خوابش را ببينم . اما هرچه مي گردم نمي يابم . گفتم شايد اونقدر دوره كه نمي بينمش ولي از كدوم جهت بايد برم تا بيابمش ؟ اصلا اون چيه كه دوستش دارم ؟
صبح كه از خواب بيدار ميشم اونقدر خسته م كه انگار نخوابيده م . تو هم اينطور شده اي ؟ تا به حال خواب ديدي كه از چيزي مي گريزي و هرچه بيشتر تلاش ميكني كمتر به نتيجه ميرسي و وقتي صبح از خواب بيدار ميشوي گويا واقعا دويده اي ؟ تمام بدنت خسته و كوفته است و توان ايستادن نداري !!!!!!!!!!!
پيش ترها راه ميرفتم . سرتاسر روز را . از كجا تا كجا . اونقدر راه ميرفتم كه ديگه .............
راستش رو بخواي يادم نمي آيد بعد از اون همه راه رفتن به كجا ميرسيدم . اما فكر كنم ميرسيدم و اونروزها بارون هم بيشتر مي باريد . زياد و تند . اونقدر زياد كه سرتاپا خيس ميشدم . وقتي زير بارون راه بري و دونه هاي درشتي كه هنوز به زمين نرسيده اند به صورتت بخوره ، اونوقت معلوم نمي شه صورتت از قبل خيس بوده و عابرهايي كه با چتر بازشون تند تند راه ميرن تا خيس نشن متوجه اشكهات نمي شن . ديگه بارون هم نمي آد . ديگه راه رفتن هم لذت گذشته رو نداره . زود خسته ميشي . يا بايد پاركي براي نشستن گير بياري يا به ماشينهاي اهني كه كه از كنارت ويراژ ميدند مقصدت رو بگي . اون روزها دلم براي بقيه بيشتر از اين روزها تنگ مي شد . بعد از اون همه راه رفتن يكهو احساس ميكردم چهار پنج ساعت چقدر زياده ! از وقتي دوستم را نديده م . راستي تو دلت براي من تنگ نشده ؟ آخرين باري كه به يادم بودي كي بود ؟ اصلا يادت مياد كسي به اسم شيدا رو ؟ من گاهي به ياد تو مي افتم . ميدوني دلم چي ميخواد ؟ دلم لك زده براي نفس نفس زدن زير بارون وقتي تند تند راه ميري تا كسي اشكاتو نبينه . وقتي ياد امامزاده صالح ميافتم با اون حياط كوچيك . بشيني و يه دل سير گريه كني .
بيا صادق باشيم . حداقل به هم راستشو بگيم . آخرين باري كه از خودت سراغ گرفتي كي بود ؟ آخرين باري كه عقده هاتو فرياد زدي بدون اينكه به آدمهاي دور و برت نيگا كني كي بود ؟
دلم ميخواد فرياد بزنم شايد اينكار رو كردم . يكي از همين روزها !!!!!!!!!
حتما

 


هرگاه از روزگار سيلي خوردي غرورت را حفظ كن  ....عزيزي ميگفت راز عشقاي واقعي در به هم نرسيدنه !!! خوب درسته اما تكليف دو عاشق بعد از جدايي چيه ؟ ميتونن با شرايط جديد كنار بيان ؟‌ تا آخر عمر تو اين درد بسوزن يا سرشونو بكنن تو برف و به روي خودشون نيارن كه چي بهشون گذشته ؟ من دارم اين سربالايي رو ميرم بالا و همه هدفم اينه كه برعكس خيليها كه شعار ميدن لحظاتي رو كه با تمام وجودم حس ميكنم و كردم رو ثبت كنم شايد يه روز به درد امثال من بخوره !!!

من اومدم با منطق ثابت كنم كه ميشه يه زماني عقل و دل با هم همزبون بشن . به اميد روزي كه اين سربالايي نفس گير تموم شه و برسيم به قله . پس تا اون روز يا علي

 

شيدا

سه‌شنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸٤


 

امروز من واقعا معجزه رو با چشمام ديدم . قصه ش طولانيه اما هيچكس فكر نميكرد شيدا بتونه خاله بشه . و حالا در برابر چشمان همه حسودا و كسايي كه منتظر بودند پدر و مادر شيدا رو مسخره كنند شيدا در سحرگاه امروز صاحب يه خواهر زاده ( اونم از جنس مذكر ) شده تازه اونم تو 8 ماهگي !!!!!!!!! با خودم فكر ميكردم نميشد واسه من و لوسي هم خدا معجزه كنه ؟‌اما امروز وقتي اشك خوشحالي رو تو چشاي بابام ديدم و ياد نمازاش و دعاهاش و نذراي پدر و مامان افتادم ، فهميدم هر معجزه اي يه  لياقتي ميخواد . ميخواستم تمروز يكسري تغيير تو بلوگ بدم اما به علت تولد ناگهاني اين نوزاد عجول فعلا يه عالمه كار دارم . اين ني ني عجول هم درست وسط امتحاناي نيم ترم خاله به دنيا اومده !!!!!!!!!!!!!

شيدا

چهارشنبه ٩ آذر ،۱۳۸٤


آخرين نامه برای تو

 

_ نظرت در مورد اين جمله چيه ؟ من ميرم چون دوستت دارم . اما نميتونم خوشبختت كنم
_ يه دروغ بزرگ . چون عاشق نفر ديگه اي هستي
_ نه به اينكه هردو عاشق هم هستن شك نكن . يكي ميره چون فكر ميكنه نميتونه طرف مقابلشو خوشبخت كنه پس ميسپرتش به ديگرون . من ميخوام بدونم تو اين جمله چند درصد خودشو در نظر گرفته چند درصد معشوق رو ؟
_ ميدوني شيدا . عشق اولين چيزي كه با خودش مياره جرات و جسارته و بعد از اون قدرت رقابت . رقابت با خواستگار يا هر رقيب ديگه اي چه مادي چه معنوي .
_ خوب يه نفر اين سوالو از من كرده من چي جوابشو بدم ؟
_ بهش بگو همسرم گفت در شرايط عادي يعني طرف از عاشقي سير شده و براش عادي شدي و ارزشي نداري كه بخواد برات بجنگه . اينو از پرونده هايي كه تا حالا ديدم دارم بهت ميگم . اما در بهترين شرايط ميشه گفت اون يه عاشق ترسو هست . عاشقي كه ميترسه بياد جلو و حداقل جواب منفي بگيره و بره !!!!!!!!!
( و من در خودم شكستم و له شدم )
تازه چرا هي ميگي دوستيشون پاك بوده ؟ شيدا جان اينا همش حرفه . پسر و دختر مث پنبه و آتيشن . ناخواسته به طرف هم كشيده ميشن و ...................... ( و من اين بار مات و متحير بودم اما خوشحال بودم كه ما تونستيم درستي اين حرف رو ثابت كنيم )

سلام مهربونا . من اومدم . اما اين بار ميخوام از نو بنويسم . ميخوام سربالايي رو كه دارم بخاطر اين شكست عاطفي ميرم رو لحظه به لحظه ثبت كنم . شايد يه روز يه شيداي ديگه مث من پيدا شد و اونروز من ميتونم بهش اطمينان بدم كه حرفايي كه از اين به بعد اينجا نوشتم شعار نيست . حرفايي هست كه با گوشت و خون حسشون كردم و تو لوسي من !!!
نميدونم اومدي ؟ خوندي ؟ يا بي تفاوت شونه ها رو انداختي بالا و گفتي كه هيچ مسئوليتي حتي در قبال اون لحظه هاي سخت انتظار نداري و نداشتي !!!!!!!!!!!!!!
اما من خودمو مسئول ميدونم . مسئول دلايي كه عاشق ميشن و عشقشونو پاك نگه ميدارن تا روز وصال . اما اون روز هيچ وقت نمياد و ننگ بدنامي تا ابد رو پيشونيشون ميمونه ( حالا يا از دل خودشون يا اوس كريم يا خونواده خودشون يا طرف مقابل !!!!!!!!!) مي بيني لوسي ؟؟ هيچكس نميتونه باور كنه كه با وجو عشق ميشه پاك هم موند . پس من از اينجا نميرم ميمونم و با تمام وجود از عاشقاي پاك دفاع ميكنم . ميمونم تا هروقت به بن بست خوردن بدونن شيدا هنوز هست . ميمونم تا آروور آرووم خودمو دوباره بسازم نه اينكه مث بعضي عاشقا از معشوقشون متنفر شم يا راحت بگم اون گذشته رو بنداز دور . چون نميشه فراموشش كرد مگر اينگه سرتو مث كبك بكني زير برف !!!!!!!! من ميمونم و با منطق ثابت ميكنم كه كارمون غلط بوده يا درست و ثابت ميكنم كه ميشه يه زماني عقل و دل با هم همزبون بشن .
به زودي اينجا تغييرات بزرگي خواهد كرد اما نمييخواستم لينكمو تغيير بدين پس هنوز آدرسمو حفظ كردم . لوسي تو اين پاكي عاشقانه رو ( نميگم عشق ) انداختي زمين اما من بلندش ميكنم و ميرسونمش به عرش . ديگه از اينجا به بعد مخاطب نوشته هاي من تو نيستي . هر عاشق و هر معشوقي ميتونه باشه .

در يك روز پاييزي آمدي ، وجودم از گرماي وجودت گرم شد ، صدايت سكوت سنگي لبانم را شكست ......نگاهت عاشقم كرد ...............قلبت درهاي قلبم را با عشق گشود و قلبم شد خانه ات...........غرورت ، خردم كرد.......و سكوتت مرا شكست............ و تو رفتي .خودت آمدي و خودت هم رفتي...ولي قاب عكس چشمانت هنوز..........صداي تو هنوز هم .........و تونيستي . رفتي ولي خاطراتت هست اگر ميتوانستي حتما اونها رو هم با خودت ميبردي.هن.ز وقتي دلتنگم دلتگيم از نبودنت است و وقتي شادم شايد خاطره اي شيرين رو مرور ميكنم ......و تو كجايي ؟ شايد در قلب ديگري لانه كردي و شايد هم ديگري در قلب توست كه ........و قلبم شكست . ...قلبم را شكستي ..ميدانم ديگر نمي آيي اما ته مانده قلبم ميگويد روزي براي برداشتن ته خاطراتت هم كه شده برميگردي ...................


بتراش ای سنگ تراش،بتراش ای سنگ تراش
سنگی از معدن زر، بهر مزارم بتراش
روی سنگ قبر من،عکسی از چهره زیبای نگارم بتراش
بتراش ای سنگ تراش،بتراش ای سنگ تراش
بنویس ای سنگ تراش،عاقبت شدم فداش
بنویس تا بدونه عمرم و دادم براش،عمرم و دادم براش
رو نوشته های سنگ قبرمن،تو با خون جگرم رنگی بزن
در کنار دل صد پاره من ، جلوه ای از یک دل سنگی بکن
سنگ تراش پائین این دل بنویس{عاشق زاری رو کشته با جفاش}
بسکه روز و شب می جنگید با دلم،سایه ای از یک خروس جنگی بکن
روز آشنائیمون رو تنه درخت بید  یار بی وفای من عکس دو تا دل و کشید
گفت: یکی از اون دلا فدای اون یکی میشه عاقبت کشت دلمو تا که به آرزوش رسيد

شيدا

دوشنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٤


 

تو اي ساغر هستي به كامم ننشستي ، ندانم كه چه بودي ندانم كه چه هستي
در بزم من شكسته اي در كام او نشسته اي  ، نوشي تو بر سنگين دلان ، زهري به كام خستگان
من همان اشك سرد آسمانم ، نقش دردي به ديوار زمانم
بي سرانجام و بي نام و نشانم  ، چون غباري به جا از كاروانم
تو اي ساغر هستي به كامم ننشستي ، ندانم كه چه بودي ندانم كه چه هستي
آه اي فلك اي آسمان ، تا كي ستم بر عاشقان
بشنو تو فرياد مرا ، اه اي خداي مهربان
عشق تو خوابي بود و بس ، نقش سرابي بود و بس
اين آمدن اين رفتنت ، رنج و عذابي بود و بس
اي فلك بازي چرخ تو نازم ، بيگمان آمدم تا كه ببازم
تو اي ساغر هستي به كامم ننشستي ، ندانم كه چه بودي ندانم كه چه هستي

خواهرم مياد تو اتاق .
- شيدا بسه . تو مثلا تازه عروسي ؟ اين آهنگا چيه گوش ميدي آدم دپرس ميشه . الان خاموشش ميکنم
- نكن . اينو گذاشتم بخوابم . موقع خواب كه نميشه آهنگ تند گذاشت
- آره . تو گفتي و منم باور كردم

ميرم جلوي آينه .
- شيدا قبول كردي سرنوشتتو ؟
- آره .
- پس چه مرگته ؟
- نميدونم .
-دلت واسه اون تنگ شده ؟
- نه . بخدا نه . فقط هنوز جواب سوالمو نگرفتم .
- سوالت چيه ؟
- آخه قول دادم هيچوقت و از هيچ كس مخصوصا اوس كريم نپرسم
- خوب از خودت كه ميتوني بپرسي
- باشه .......................

چرا ؟


و طبق معمول سكوت و سكوت و سكوت

...


سلام دوستاي مهربون . تا حالا شنيدين ضرب المثل معروف رو كه ميگه يارو رو از در ميندازن بيرون از ديوار مياد تو ؟
خوب ميشه گفت اين دقيقا حال منه . هميشه وقتي تو بلوگايي ميرفتم كه بعد يه خدافظي باز مينوشتن به خودم ميگفتم از اولم هدفش رفتن نبوده !!!!!!!!!! اما در مورد خودم من واقعا رفتم كه برم . اما وقتي ايميلاي شما رو ديدم كه برام از خودتون از ماجراهاتون مينويسين . از اينكه تو كامنتاتون اينقدر صادقانه باهام حرف زدين و از pm هاتون .................
مخصوصا كه يكي از مهربونا تو كانتش برام نوشت كه :‌« شيدا مگه نگفتي هدف اين بلوگ روحيه دادن به عاشقاي واقعيه ؟ پس كجا ميخواي بري ؟ » اينجا بود كه يه لحظه يه تكوني خوردم . با خودم فكر كردم و ديدم آره من اومدم بگم كه عشق با همه محدوديتاش ميتونه قشنگ باشه حتي اگه يه طرفه باشه . ميخواستم ثابت کنم انتظار، هم تلخه هم شيرين...هم کشندس و هم اميدوار کننده... وقتی که ميدونی قلبت تو سينه يکی ميتپه که دلت برای ديدنش پر می کشه، حاضری هرچند سخت و طاقت فرسا، اما با اميد به يک ديدار ديگه، دل قوی داری که اين نيز می گذره و اين انتظار هم به پايان ميرسه.اونوقته که برای ديدن چشمای قشنگ دلدارت حاضر می شی که سالها دوری رو به نزديکی دل چاره کنی؛ چون مطمئناً اينقدر اون لحظه ديدار شيرين و دلچسب هست که همه خستگيهای دل چشم انتظار رو التيام ببخشه... تو بعضي بلوگا كه ميرفتم با خودم ميگفتم : چقده سخته خدايا! وقتی که چشمهء زلال چشمهای عزيزي رو جاری می بينی، و نمی تونی براش کاری بکنی، حتی نمی تونی بهش بگی که می فهمی چی میکشه! اونوقته که دلت می خواد زمين دهن باز بکنه و تو رو ببره تو دلش،دلت می خواد بشی يه قطره بری تو دل دريا!فرياد بزنی، فريادی که کاخ صد ستون کبريا رو به لرزه در بياره و عرشيان رو به نظاره......شايد بهتر باشه که سکوت کرد،آره، سکوت سرشار از ناگفتنی هاست ...ای کاش می شد يه کاری کرد واسه همين تصميم گرفتم اينجا بنويسم . هم از حرفاي خودم هم از ماجراي عاشقاي واقعي كه واسه رسيدن به هم شرط اول قدم مجنون بودن رو رعايت كردن و به هم رسيدن . خوب اميد هم داشتم كه يه روز با لوسي بنويسيم . اما خوب 1 سال گذشت و .............  من آدرس اينجا رو به لوسي دادم كه تو امانتش خيانت نكرده باشم .
اما الان احساس ميكنم اين بلوگ هنوز وظيفه ش تموم نشده ، هنوز كاري رو كه شروع كرده تموم نشده و شيدا هم كه اصلا عادت به انجام كاراي نصفه نيمه نداره . خوب من تا تولد لوسي  صبر كردم ببينم ميگه ميخواد با اينجا چيكار كنه و 19 آبان و تولد دوباره لوسي هم گذشت و .............. تو اين مدت واقعا از تلاش و همدلي هستي عزيز كه همه تلاششو كرد تا از تجربياتش به من كمك كنه نبايد ساده بگذرم و خوب همين باعث شد حالا تو اين مسير سخت و دشوارتري كه پيش روم هست ( كنار اومدن و قبول اونچه گذشت و باور اينكه همه كاري كه ميشد كرد رو كرديم . يواش يواش آماده شدن واسه آينده و شروع زندگي كه غلط يا درست ، شكل گرفته و ............... ) سعي كنم از هر كتاب و آدم و سايت و .......... استفاده كنم و به قول همه شما اينم ميدونم كه فقط اين من هستم كه ميتونم به خودم كمك كنم !!! و ميخوام اين بار ادمايي كه مث من مجبورن دوباره شروع كنند رو با خودم همراه كنم و هدفم هم شعار دادن نيست . چون تو اين راه اولين نفري كه بايد نتيجه بگيره خودمم !!!!!!!!!
اما خوب ناگفته نماند كه زندگي جديد ................ ولش كنين حالا به موقع ميگم براتون

خلاصه سخن اينكه نميدونم برم سراغ يه بلوگ جديد ؟‌ هدف اين بلوگو تا ته برم ؟ ( خوب پس از اينجا به بعدش مال لوسي نميشه ) اينجا رو از لوسي اجاره كنم ؟‌( خوب هزينه اجاره ش چقدره لوسي ؟‌) دلم هم نمياد اينجا رو نصفه ول كنم  . بلوگ قبليمونم كه خوب واقعا نصفه ش مال لوسيه و من نميتونم اونجا بنويسم و از يه طرفم اگه اونجا رو پرشين پاك كنه ........... اما اينجا رو نبايد پاك كنه . من با چنگ و دندون از اينهمه صبر دفاع ميكنم   و نميذارم فراموش شه . اونجا يه سري حرفه شايد در حد حرف   اما اينجا ...............
پس سوالي كه ازتون دازم اينه كه بهم بگين چيكار كنم ؟ پس تا روشن شدن قضيه خداحافظ

شيدا

شنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸٤


 

گرچه شب غمگين است،دل قوی دار سحر نزديک است...
********************
آخرين ستاره هم بر زمين افتاد
و همه به محبوبشان رسيدند...
در آسمان هم
سهمي براي من نبود

می گن چشمها آب دل رو می خورن!برای همينه که گاهی اوقات که آدما آسمون دلشون ابری می شه، چشمهء چشمای نازشون با کوچکترين صاعقه ای لبريز ميشه، اونوقت اونقدر می باره تا ..........................

با من كه حرف نميزني اما سلام
مزاحم شدم براي خداحافظي . حالم شبيه اونايي هست كه فقط خودشون تولدشونو ميدونن و از امسال قصد دارن اون رو هم از قصد فراموش
كنند . ميدوني ؟ يقين دارم اينجا تنها جايي هست كه در برابرم كم مياري . فراتر از عشق من به تو عددي نبود . هرچند هميشه منتظر بودم كه يه جوري بهم بگي كه اينجا رو پيدا كردي . تا من پر از غرور بشم از فراموش نشدنم . اما حيف ...........

مي گفتند چقدر شكل هم مينويسي شيدا ، لحني لهجه اي دليلي چيزي عوض كن . اخه نميدونن كه براي عوض كردن اشكايي كه روي نامه مي غلطند بايد معشوق رو عوض كرد و اين بار من ميخوام خودمو يعني عاشق رو عوض كنم !!!!!!!!!!!!!!!!!

چه كنم دوستت دارم . شوخي كه نيست . حرف يك عمر دربدري است . شكايتي نيست . حرف شكايت كه در عشق بيايد بايد فاتحه اين عشق را خواند .
اخه تو كه نميدوني كه عشق معامله نيست كه اگه قيمت مناسب بود ‏بموني و اگر نه زير همه چبز بزني و بري !!!! اره برعكس چيزي كه به همه
ميگي اما من گرون نبودم . من اينقدر بي ارزش و پست بودم كه ارزش پرسيدن قيمت هم نداشتم . . لوسي من عزت خونواده مو ، پاكي خودمو ، احساسمو ، صداقتمو ، همه چي رو تو اين دوستي گذاشتم در حاليكه تو هم خونواده ت خبر داشتند ، هم بار اولت نبود و هم به خاطر غرور خونواده ت ، من و احساس پاكمونو گذاشتي كنار . اره لوسي . من ديگه اون شيداي پاك نيستم . من همه اعتقادامو گذاشتم زير پام اره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پس واسه همينه كه شب تا صبح التماس ميكنم به اوس كريم كه منو به خاطر ..... ببخشه . اره من ناپاكم وگرنه هي تند تند نميومدم تهران . يه دختر تنها . اگه پاك بودم كه همه تلاشمو نميكردم تا اون خاطره ازاردهنده تو ذهنتو جايگزين يه خاطره قشنگ بكنم و عذاب وجدانشو سالها رو دوشم بكشم . اره اشكال از منه .اون تو رو از چشمش انداخت و من سعي كردم بلندت كنم تا اوج . من روشنت كردم اما تو خاموشيمو جشن گرفتي . وقتي ستاره من شدي هيچ تلسكوپي هنوز تو رو نديده بود و هيچ منجمي كشفت نكرده بود . وقتي عاشقت شدم همه خواب بودند و وقتي بدرقه ات كردم با اشك ، هيچ كس اشك رو دليلي براي بدرقه نميدونست و تو چشماش يه مرواريد هم نداشت . وقتي درياي من شدي همه اونايي كه حالا اقيانوس صدات ميكنن دنبال يه جرعه اب بودند و حالا چه جالبه كه همه برات دايه مهربونتر از مادر شدند . تا اونجايي كه من يادمه روزي كه ما از هم جدا شديم لوسي محكم بود و سالم اما حالا شنيدم كه دوباره يه لوسي مريض و ضعيفي كه طاقت شنيدن هيچ حرفي رو نداره .

روزي كه بهم گفتند كه مجيد در مورد من گفته من دختريم كه شايد قبلا پاك بودم اما حالا همه اعتقاداتمو از دست دادم فقط به حماقت اوني كه مجيد رو واسطه كرده بود خنديدم و به تو كه اونو برادر خودت ميدوني . نميخوام بهش بگم تو از شيدا چي ميدوني كه به خودت اجازه حرف زدن ميدي ؟ واگذارش كردم به خدا كه من عادت دارم به شنيدن تهمت از دهن هر تازه واردي . برام مهم نيست كه اين حرفا از دهن تو بوده يا خيالات اون !!!! من پيش وجدانم راحتم . تو پاكي و خوش به حالت كه تا حالا دستت به هيچ دختري نخورده و با هيچ دختري حرف نزدي . مامانت بايد برات دنبال يه دختر پاك بگرده درست مثل خودت . لوسي من با چند تا پسر حرف زدم كه اومدن سراغ تو ؟ تا اونجايي كه به من گفتند فقط اقا هادي بوده كه اونم بلوگ قبلي رو خوند و از من چندتا سوال كرد و بعد هم اومده بوده سراغ تو و اون ماجراها . بعد هم كه هدي و معصومه بودند همين .

 چند تا پسر رو من فرستادم سراغ تو ؟ چندتا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هميشه هروقت زير بار نگاههاي پر از تهمت و سرزنش خونواده م له ميشدم تو دلم ميگفتم اشكال نداره يه روز كه لوسي من به قولش عمل كرد و برگشت همه چي عوض ميشه . اونوقت تو ‏‏.................... تويي كه از همه چيز من ، از انرمال بازياي من ، از طعنه هايي كه واسه اين انرمال بازيا شنيدم خبر داشتي ، بايد اين حرفا رو بزني ؟ يا حتي قبول كني كه اين حرفا رو در مورد شيدات بزنن ؟ اره ؟ اين سرزنش كدوم خطاي منه ؟ اين جواب اون همه نه گفتن هامه ؟ من كه عمريه به اتيش عشق تو افتادم چطور چوب خيس ميتونه باز اتيش بگيره ؟ با دل شيدا چي كار ميكني لوسي ؟ هر بار كه بهم گفتن تو ارزش اين همه فداكاري رو نداري با قهر ازشون خواستم تا 1 سال نشده قضاوت نكنن اما تو از روي كدوم شواهد اين همه نتيجه گيري كردي هان ؟

فرقي نميكنه اول نامه سلام باشه يا خداحافظي وقتي هيچكدوم برات مهم نيست . برعكس من كه دلم براي اين شكستنها و روندن هاتم تنگ شده ! آخه از قصد نيست كه . اينقدر برام مثال زدي از بي وفايي هاي دنيا و مخصوصا اينترنت اما من قبول نكردم كه مجبور شدي خودت بهم ثابت كني مگه نه ؟ زيباست مثل همه كارهاي ديگه ت . شايد  لازم بود يا صلاح بود كه مث بقيه كارهاي متفاوتت دلمو اتيش بزني !!! زدي اون هم چه اتيشي . امشب فهميدم معجزه ديگه مرده . تقدير عشقمونو گروگان گرفت و با خوشبختيمون چه كارها كه نكرد .

تو رو با همه اونايي كه اگه خودشون هم نباشن اسمشون تنهات نميذاره تنها ميذارم . تو بمون با همه عزيزات . و من باز هم به ادمايي كه به حالاي تو تعلق دارند حسودي ميكنم . به اونايي كه نميدونم به چه جرمي جلوي خط كنار هم بودنمون خط موازي ميكشند تا مبادا اخرش رسيدن باشه .

اين راز نيومدن چيه ؟ عجيبه و صبر و تحمل و سكوت من عجيب تر !! خوش به حالت . كار خوب رو تو ميكني . برات مهم نيست كه وقتي نيستي من چيكار ميكنم .تو اين 1 سال هيچ وقت صداي گريه هاي شبونه مو شنيدي ؟ خوشحال ميشم كه جوابت منفي باشه كه لااقل غصه بي تفاوتيت رو نخورم . هرچند اوني كه دوست داريم هر حقي بر ما داره حتي اينكه ديگه دوستمون نداشته باشه . پس همه اون حق ها مال تو .

ناراحت نباش خوب ؟ ولي من هيچكسو بيشتر از تو دوست نداشتم . يعني اگه به مانيتور قلبم ميگفتي بيشتر از تو رو نشون بده error ميداد يعني اگه ادرس از تو عزيزتر رو وارد ميكردي ميگفت چنين كسي وجود نداره !!! اما يادت باشه من دنبال كسي كه پيداي همه ست نميرم . هر وقت دلت هواي پيدا شدنمو كرد دنبالم نگرد من يه جايي همون نزديكي هستم . اما تو بگو من اگه تو رو داشتم به كجاي اين دنياي بزرگ بر ميخورد ؟ يادته قرار بود اولين شبي كه براي هميشه مال هم ميشيم تو چي كار كني و قرار بود من اول 2 ركعت نماز شكر بخونم و بعد تا صبح فقط در سكوت نيگات كنم ؟

من هم خواهم رفت هر چند که گفتنی هام همچنان باقیست
من هم خواهم رفت مثل هزاران پرستویی که کوچ کردند و رفتند
خداحافظی کردن سخته از جمع دوستانی که یک عمر رو باها شون گذروندی
از شادی و غم های همدیگه باخبر شدیم ...
از تجربه هامون گفتیم ... از دلتنگی ها ... از سرود زندگی حرف زدیم و از ندای خاک گفتیم
از نامردی ها گفتیم و از بی مهری ها
از لحظه های به یادموندنی یاد کردیم و از عشق های ابدی سخن گفتیم
از اولین سلام و آخرین دیدار با حسرت یاد کردیم و بغض هامون رو نوشتیم تا مجالی برای اشک ریختن نیابیم
از طعنه های زندگی و از سنگهایی که در مسیر بود به تلخی یاد کردیم
با بازیهای زندگی بازی کردیم و اونها رو شوخی تلقی کردیم
از عشق و دوستی گفتیم و از نفرت و دشمنی 
از ستاره های آسمون دلهامون نوشتیم و از زخمهایی که مرهمی نداشتند
هر وقت که شاد بودیم از خوشی هامون گفتیم و هر وقت هم ناراحت بودیم از تلخی ها
خلاصه یه مدتی رو گذروندیم و با همدیگه همدردی کردیم و دردهای همدیگه رو شناختیم
اینجا دردهايی رو نوشتیم که می خواستیم دیگه از ذهن و قلبمون پاک بشن
اینجا اومديم که فراموش نشیم و اومدیم که با بقیه هم صدا شیم
ولی من این بار برای خداحافظی آمدم 

                                            نمی دونم چرا ؟! !...

به هر حال هر گذری برای گذشتن است و ما هم گذشتیم و تنها دلتنگی های خود را به یادگار خواهیم گذاشت
 به خدا خواهیم سپرد دیگران را و خودمان را به تنهایی بدرقه خواهیم کرد تا .............
من موندم و يه عالمه حرف ناتمام  ....حالا من موندم و يه عالمه واژه تكراري كه نمي دونم از كدوم دريچه ذهنم اونا رو فراري بدم .....دلم مي خواد يه قدم از خودم فاصله بگيرم تنها يه قدم .....شايد اينبار خودمو راحت بتونم باور كنم ...دلم نمي خواد خيلي عاشقونه يا با واژهاي قلمبه سلمبه حرف بزنم اما نمي تونم خيلي هم راحت حرف بزنم ...... اما سعي مي كنم ........................................................................
« فاصله بين من و تو تنها يه حرف ساده است »انگار همين ديروز بود كه يه خط فاصله به وسعت يه دنيا زندگي بين من و تو كشيده شد ...هيچ
وقت نخواستي بدوني و من هم هيچ وقت نخواستم  بگم .......هميشه سنگ صبور  بودم اما امروز از اون سنگ بزرگ فقط يه كمي خرده سنگ مونده كه اون هم داره زير پاهات له مي شه ...هيچ وقت نخواستي باور كني و من هم هيچ وقت نخواستم قبول كنم ....وقتي به دور و برم نگاه مي كنم مي بينم خودم موندم و خودم و يه مشت افكار پراكنده و درهم و يه عالمه حرف نا تمام و يه .........هيچ وقت نخواستي به ياد بياري و من هيچ وقت نخواستم فراموش كنم ..........
ميدونم كه اينبار كار سختي پيش رو دارم .. چون نمي تونم حرفهاي گذشته رو از ياد ببرم  .............فقط اينو دوست دارم بدوني كه فاصله بين
من و تو تنها يه حرف سادست......
 
توی بازیه زمونه تو منو قمار کردی                  پس منو به درد عشقت واسه چی دچار کردی؟
تو منو فروختی اما من تورو باز میپرستم         نو منو شکستی اما من هنوز عاشقت هستم
تو که رفتی غصه خوردم ثانیه هارو شمردم     با نبودنت شکستم روزی صد مرتبه مردم
چی میشه که دل بشه حکم قمار منو تو        حکم عاشقی بشه آیینه دار منو تو
میدونم من که دوباره باتو بودن یه قماره          یه قمار عاشقونس که برنده ای نداره

ديگه ملالي نيست جز نداشتنت . نخواستنت . رفتنت . نموندنت . عشقي نيست جز عشق به چشاي تا ابد روشنت . خوشحالم كه به نامه هام اينقدر بها دادي كه بي تفاوت از كنارشون رد نشدي و حداقل بهشون خنديدي .
نه كنار من نشستي نه غمي رو چاره كردي
                                                  اخر سر هم نخونده نامه هامو پاره كردي
راستي عجب امانتداري هستي . وقتي با نامه هايي كه به امانت دستت بودند اون كارو كردي ديگه چه توقعي از دل شيدا بايد داشت كه اونم
پيشت امانت بود !!!! درسته كه بهترين كار با حرفايي كه ارزششون فقط در حد حرف بود همينه كه پاره بشن و دور ريخته بشن اما تو اين حق رو نداشتي كه اونها امانتي من بود پيش تو ، تا روزي كه هردو با هم بخونيمشون يا بهم برگردوني و هركي بره پي زندگيش . يادته ؟ راستي ميدوني مجازات خيانت در امانت چيه ؟ حتما كسي مث تو كه ادعاي ايمانت تا فلك رسيده ميدونه پس من ديگه توضيحي نميدم .

الهي كسي كه منو از چشم تو انداخت از چشم خدا بيفته !!!!
به من گفتند كه تو رفتي كه ديگه برنگردي و اين معامله ديگه حل نميشه باشه گله اي نيست . الهي با كسي ازدواج كني كه از پاكي مث خودت
باشه !!!! كسي كه تولدتو از من قشنگ تر جشن بگيره اما يادت باشه

هيچكي مث من دوستت نداشت و نخواهد داشت


هيچكي مث من دوستت نداشت و نخواهد داشت


هيچكي مث من دوستت نداشت و نخواهد داشت


هيچكي مث من دوستت نداشت و نخواهد داشت

نمي دونم اين چه درديه كه نميشه دوستت نداشت . همه چي رو تموم ميكنم جز عشق رو . واسه اين كه بدوني نتونستي منو از خودت متنفر كني !!!!!!!!!فقط تو رو خدا ديگه نگو به خاطر من اين كار رو كردي . بگو بذار همه بدونن كه به خاطر خودت و خونواده ت بود
فكر ميكردم وقتي بعد از اين 1 سال هيچ خبري ازت نشده به خاطر اينه كه از نظر مادي به اونجايي كه ميخواستي نرسيدي اما مي بينم كه هنوز
اينقدر بچه اي كه پشت بابات قايم ميشي . نه بذار منصفانه تر نگاه كنم !!! هنوز خونواده ت اينقدر بچه حسابت ميكنن كه پشت خودشون پنهانت كردن و چه ساده بودم من كه از اين بچه توقع داشتم بشه مرد زندگيم !!!!!!!!!!!!!!!!! ميدوني چرا بهت زنگ زدم ؟‌چون با خودم گفتم اين بازي رو من و تو شروع كرديم پس واسطه بازي بسه . خودمون هم بايد تمومش كنيم واسه همين با وجود اينكه ميدونستم چه فكرايي شايد در مورد من بكنند اما زنگ زدم به بابات و خوب ...........

گفتم اي ساده دل ساده فراموشش كن          تا كجا چشم بدين جاده ؟ فراموشش كن
دست بردار از او خاطره بازي كافيست             فرض كن گل نفرستاده فراموشش كن
گفتم اين تكه غزل را بفرستم نزدش                دل ولي گفت نشو ساده فراموشش كن
به شما برنخورد پاي غزل بود و شكست           اتفاقي است كه افتاده فراموشش كن

ميدونم كه حوصله خوندن اين نامه اخر رو هم نداري پس ديگه تمومش ميكنم :
نكنه غصه بخوري نازنينم . ميخوام دنيا نباشه اگه يه دونه مرواريد از اسمون چشاي نازت بريزه رو كتاب زندگيت . من كه باختم اما ارزومه كه تو
مسابقه سرنوشت مدال اول خوشبختي رو بندازم گردنت .
مواظب خودت باش... هیچ وقت گریه نکن... هیچ وقت ناراحت نباش... هیچ وقت نذار دلت بگیره... به غم و غصه ها بگو که برن یه جای دیگه ...
خونه ی دل قشنگ تو که جای غم و غصه نیست گلم...فقط اینجا  من یه ستاره میخوام... اونوقت شبا که دلم برات تنگ شد بیام زیر سقف آسمون و بهش نگاه کنم... با من حرف بزنه.. درد دل کنه... از چیزایی که براش اتفاق افتاده تعریف کنه ... داد بزنه ... فریاد بزنه ... هر چی تو دلشه بریزه  بیرون ...

كسي كه تو فرق بين او وديگران را حس نميكني اما او ميداند كه بي اعتنايي تو معنايي دارد كه آنرا تنها مجنون فهميد و بس
مراقب چيزايي كه شكستند و كاريشون نميشه كرد و چيزايي كه هنوز ميشه مانع شكستنشون شد ، باش .     
اگر به اين نامه جواب ميدادي سدهاي بسياري ميشكست اما عيبي ندارد بگذار دوباره به جاي سدها دل من بشكند .

من ماندم
                  و تو گذشتي.
                                       براي گذشتن از اينهمه
                                                                     بايد بي گذشت بود.
                            تو بودي.
حال تمام اينها گذشته
                       و من درد اين گذشتن بي گذشت را
                                                                 به گذشته ها مي سپارم.

سفر به سلامت مهربان...هر کجا قرار است دل داده شوي همان جا نيز ماندگار شو...عشق من بدرقه راهت...برو...دعاهاي هر شب من و ستاره ها توشهء کوله بارت.رسيدن تمام آرزوهايت بر سر درخت تمنا تنها آرزوي من است...آن هم روشني جادهء تاريک فردايت...خورشيد را در چمدانت گذارده ام تا دلتنگ خورشيد اين ديار نشوي...عطر باران را هم در بقچه اي پيچيده ام و همان جا کنار خورشيد گذارده ام تا در حسرت بوي غربتش نماني...هر جا که رسيدي عطر باران به آنجا ببخش...دلت را هم به دلي بسپار که شور مجنون لايقش باشد...پشت سرت اشک نمي ريزم... مي گويند شگون ندارد...هر چند که مي دانم ديگر باريدن براي چشمان من عادت خواهد شد...پشت سرت آب هم نمي ريزم تا نکند اجباري براي آمدن داشته باشي.برو...سفر به سلامت مسافر...خدا و نگاه هميشه نگران من به همراهت.

تو اين دنيا باهات كاري ندارم برو و خوشبخت شو . اما يادت باشه آه من تا زمانيكه بخواي قبل از اينكه شرايط ازدواجو داشته باشي سراغ دل ديگه اي بري دنبالته و اون موقع مث بختك مي افته رو زندگيت . پس خيلي مواظب باش خوب ؟؟؟ نگو كه چون منو دوست داشتي ميدوني مگه خودت نگفتي ادم وقتي يه گل رو دوست داره خارهاش رو هم تحمل ميكنه  ؟ پس راضي نميشدي وسط اين بازي منو ول كني و بري . بازهم خارهاي منو تحمل ميكردي همونجور كه من پاي همه حرفاي و تهمت ها وايساده بودم اما فكر كردي اگه اتيشو حتي خاموش نكني و بذاري خودش بسوزه بلاخره خودش خاموش ميشه مگه نه . لوسي خيلي مرد شده بودي اما هنوز مسئوليت پذيري در قبال اوني كه اهليش كردي رو ياد نگرفته بودي ميدوني چرا ؟ هنوز حرفات از حرف به عمل نيومدن .لوسي يادت باشه هرچقدر منو دوست داري من بيشتر دوستت دارم چون پاي همه تهمت ها با رضايت وايسادم كه فقط كنارت باشم . چون بعضي كسا ارزش معرفت گذاشتنو دارن يا بعضي كسا معرفت ارزش گذاشتنو . اينو خود اوس كريم گفته بهم . !!!!!!!!!!!!!!!!!! 

 ديگر حرفی نمانده
 ديگر کلامی نيست
 و ديگر پرده ای که تصوير بکنم
 و ديگر شعری
 و حتی حسی
 ديگر وجودی نيست که بخواهد بسوزد
 ديگر بارشی وجود ندارد
 و دیگر سرودی
 با قایقی شکسته دور میشوم
 و اینک به وسط دریایی رسیده ام که گرد است
 و در این دریا بی هم نفس
با قایقی شکسته رانده ام
دیگر دور شده ام
راه بازگشتی نمانده
به پايان رسيده ام
شايد کلامم زيبا نبود
شايد حضورم خاطره انگيز نبود
ولی می خواستم يک عاشقانه بسرايم
ديگر دير شده است حتی برای بازگشت
باز هم شما هستيد و يک دنيا خاطره
گاهی هم از من ياد کنيد
ديگر حرفی نمانده ...

راستي ديدار ما روز قيامت اول پل صراط . تو دادگاه اوس كريم و شيدا و لوسي و پدر و مادرت !!!!!!!!!!!!!! شايد 1 سال واسه مرد شدنت كافي نبود اما از حالا تا اون موقع وقت داري كه به جواب چراهاي من فكر كني و ببيني توانايي داري تاوان اشكاي اين مدت منو پس بدي يا نه ؟
اوس كريم ، تو خودت شاهدي كه معيار من واسه دوشت داشتن لوسي ، پاكيش ، غيرتش  اذونش ، روزه هاي دو نفريمون ، همت و تلاشش
واسه روزي حلال ، اينكه اصلا اهل پول بهره اي نبودند و ... بود . كجاش غلط بود ؟  خيلي دلم ميخواد جواب اين سوالمو پيدا كنم . حتي اگه مث مجيد اعتقاد داشته باشي كه هركي خربزه ميخوره پاي لرزشم ميشينه !!!!!!!! ( متاسفم كه همچين كسي رو به عنوان برادر انتخاب كردي )

از همه دوستاي خوب و مهربونم خداحافظي ميكنم . اين بلوگ ديگه مال من نيست . شد مال لوسي . اخرين هديه من به لوسي . بهش ادرسشو دادم . هميشه فكر ميكردم از اين به بعد با هم مينويسيم اما خوب نشد . پسورد همون بلوگ قبليه . لوسي وقتي اينارو خوندي ميتوني اگه دوست داشتي چيزي بنويسي و ميتوني بلوگ رو پاك كني . هر جور دوست داري . دوستاي مهربونم اسمتونو تك تك نمينويسم كه ميترسم جا بيفته و ناراحت شين . اما از همتون ممنونم . قول ميدم بيام پيشتون . اما فكر نميكنم ديگه نايي براي نوشتن داشته باشم . اما اينقدر ميام پيشتون تا اون روزي كه ببينم همتون به ارزوهاتون رسيدين . مطمئن باشين هر وقت دلم ياد قديم و عشق پاكمو بكنه واسه همه تون دعا ميكنم كه به هدفتون برسين مخصوصا فرزانه و محمد رضا ، دختر كوچولو و پسر كوچولو ، لنا و حامد ، محمود و منصوره ، خانومي و حميد رضا و فرشته عزيز آسمان   ساناز و محمد رضا    ميترا و علی ...

و اميدوارم دلاي همه اونايي كه عزيزاشون رفتند هم آروم بشه مث هدي نازنين ، هانا ، خواهركم تينا ، شقايق مهربون ، 

 اون عزيزايي كه ثابت كردن خطهاي موازي هم به هم خواهند رسيد مث مرجان و حامد  ، علي و آزاده     مريم و سعيد  ، عاطفه و عباس ، ...........

براي اونايي كه به تنهايي مشق مرد شدنو تمرين ميكنن آرزوي موفقيت دارم مث غريبه ( كه آشنا ترين اشنا ها شد . خدا كنه منو به خاطر برداشتاي بدي كه اولش ازش كردم ببخشه ) ، هيچكس ، خيال واهي ، طوفان عشق ، آزاد ( خيلي تلاش كرد منو آدم كنه اما نشد )،  همه اونايی که سعی کردن مرهمی بشن رو اين دل زخمی مث اشكان ( منتظر روزيم كه شعر من و لوسي رو خواننده ها بخونن ) رز مهربون ُ نور بهشتی  هستی   سولماز   نفيسه   مامان ارغوان   مامان آهو   بابای اروند   بهونه  باران عشق    يادواره عزيز ........

چقدر دوستای خوب پيدا کردم ( بازم اگه کسی جا مونده ببخشين ). خيلی خاشون به بيرون از اينترنت هم کشيد . ميسپرمتون به خداي عشق . و فقط ازتون يه خواهش دارم اونم نه اينكه برام دعا كنين . ازتون ميخوام تو زندگيتون با وفا و با معرفت باشين !!!
همين . خداحافظ !!!!

اين غزل براي توست اي كه مثل باراني                      مي روي ز آغوشم پيش من نمي ماني
بعد رفتنت اين دل ، دل نشد براي من                         يادگاريت اما اين دو چشم باراني
دلخوشم به ديدارت ، لحظه اي شده حتي                   گفته بوديم روزي خون به دل تو مي ماني
سهم من ز ديدارت ، هر زمان همين بوده است             خنده هاي مصنوعي ، گريه هاي پنهاني
قسمت تو از دنيا ، هرچه عشق و خوبي بود                 سهم من ولي يك زخم آنچنانكه ميداني

اميدوارم قبل از اينكه پرشين اينجا رو پاك كنه لوسي اون كاري كه با دل من و عشق من كردي با اين دو تا بلوگ هم بكني !!!!!!

راستی کامنت خواستين بذارين يادتون باشه که الان لوسی داره ميخونه ها . دلشو نشکونين يه موقع . آفرين . واسه منم دعا کنين دل اونی که خودشو مرد زندگی من ميدونه نشکونم و هرچند که هيچ حسی بهش ندارم اما پشيمونش نکنم و شرمنده اوس کريم نشم !!!!!  از چشما و دلای پاکی که اومدن اينجا و غمگين شدند عذر ميخوام منو حلال کنين تقصير خودتونه که با مهربونياتون سنگ صبورم شدين . راستی الان شنيدم که محمود و منصوره هم به هم رسيدن لوسيييييييييييييييييييييييييييييی فقط واسه ما جا نبود ؟
يا علي

شيدا